شناخت اشتقاق و دگرگوني واژگان در طول تاريخ هر زبان ، امروزه دانشي را پايه ‏گذارده است كه ريشه‏ شناسي (etymology) خوانده مي ‏شود . اين علم مي‏ كوشد تا از طريق روشن ساختن خاستگاه و مبدا واژگان ، به درك بهتري از مفاهيم دست يابد . در اين ميان ، ارتباط زبان مورد نظر (براي نمونه انگليسي) با زبان‏هاي خويشاوند (همچون زبان‏هاي هندواروپايي ) از زمينه‏ هاي ديگر تحقيق بشمار آمده و علم ريشه‏ شناسي مي ‏كوشد تا فراتر از شيوه اشتقاق عاميانه ( كه برپايه همانندي ظاهري واژگان است ) ، با توجه به اصول آوايي حاكم بر زبان و قوانين مربوط به دگرگوني آواها ، سير تغييرات كلمات و معاني را بشناساند . اگرچه اين سختپايي در عقيده وجود دارد كه درنظرگرفتن درآميختگي‏ هاي معنايي هر واژه با معناي واژگان پيش‏ از آن ، ممكن است نسبت به تأكيد خاص بر معناي واژه در خود زبان ، داراي اهميت بسيار كمتري باشد . بنابراين در ريشه‏ شناسي ، از ميان موانع زباني ، سيري به عقب در تاريخچه واژه درآيه وجود داشته و دوباره تا واژه انگليسي امروزي مربوط به آن ، ره پيموده مي‏ شود .