مقاله:علاقه مندي جوانان ايراني به يادگيري زبان انگليسي

پنجشنبه 10 دي 1383  - ايران

تبِ «كن يو اسپيك اينگليش؟»


تصور كن همين طور كه از خياباني مي گذري، ماشيني كنارت بايستد و يك خانم يا آقاي چشم آبي با موهاي بلوند، به انگليسي چيزي ازت بپرسد. چه كار مي كني؟ مي ايستي و غاز غاز نگاهش مي كني يا مي فهمي چه مي گويد و سعي مي كني جوابش را بدهي؟

حالا كمي جلوتر برو. سر چهار راه روبرويت بايست و به اطراف خوب نگاه كن. به مغازه ها، به در و ديوارها، شيشه ها و تابلوها، راديو، تلويزيون، كامپيوتر، اينترنت، مدرسه و دانشگاه. حتي به مكالمه آنهايي كه از كنارت مي گذرند گوش كن. چند لغت انگليسي مي بيني و چند كلمه مي شنوي؟ روزنامه ها را ورق بزن. روش تضميني استاد فلاني با متد ديداري شنيداري و گفتاري، جلسه اول رايگان، كلاس مكالمه آزاد با اساتيد آمريكايي الاصل، براي كليه مقاصد انگليسي را به شيوه زبان مادري بياموزيد، فقط با ماهيانه ۹ هزار تومان و...

دو حالت دارد. يا از پس اش بر مي آيي يا مثل بزي كه به لوكوموتيو نگاه مي كند، دست هايت را در جيب مي كني و هاج و واج مي ماني. اصلاً مي شود وسط اين همه پيام، بمباران اطلاعات و حتي كارهاي روزمره هاج و واج بود؟

شما جزو كدام دسته ايد؟

زبان آموزان مي گويند نه. امروز نمي شود بي تفاوت بود. بيتا يكي از زبان آموزان مؤسسه ميلاد مي گويد: «شايد چند سال پيش زبان انگليسي آنقدر اهميت نداشت. اما حالا اگر انگليسي بلد نباشي، عين بي سوادها هستي.»

بيتا خيلي وقت نيست به كلاس انگليسي مي رود. انگيزه اش براي يادگيري زبان انگليسي وقتي قوت گرفت كه با دوستانش براي تماشاي فيلم هاي خارجي به سينما فرهنگ رفت: «من تا مي آمدم زير نويس ها را بخوانم، صحنه هاي فيلم پشت هم رد مي شد. قاطي كرده بودم. حالا باز اين فيلم ها زير نويس داشت. فيلم هايي كه آدم توي خانه مي بيند كه هيچي. نمي شود كه فيلم هاي جديد را نديد و در جريان نبود. خودت بايد يك جوري از پس اش بربيايي.»

حميد و يكي دو نفر از دوستانش هم كه به مؤسسه كيش مي روند، به خاطر كنكور و فشار خانواده، سعي مي كنند زبان ياد بگيرند. اتفاقاً جزو بي انگيزه ترين زبان آموزان كلاسشان هستند. كاوه، همكلاسي ديگر آنها كه او هم كنكوري است، مي گويد: «حميد و بقيه خيلي در يادگيري كند هستند. هم كندند هم بي حوصله. همه رقم كلاس را مي گيرند. فكر مي كنم به خاطر اينكه خودشون خيلي مايل نيستند كلاس بيايند و به اصرار خانواده ها شون ثبت نام مي كنند.»

كاوه در باره علاقه خودش به يادگيري زبان انگليسي مي گويد: «من قضيه ام فرق مي كند. من نت بازم. نصف زبان انگليسي را هم از طريق همين نت بازي ياد گرفته ام. حالا كلاس مي آم كه كم نيارم.»
شما اضافه كنيد انگيزه هاي مسافرت هاي دور، تحصيل و زندگي در خارج از ايران، پزاضافي، تفريح و وقت گذراني، جست وجو براي شغل و پست بهتر و...

حرفه اي ها چه مي گويند؟

هر مؤسسه اي بنا بر خط مشي خودش، اقدام به گزينش و انتخاب مدرسان جديد با علم روز مي كند. البته بعضي هم هستند كه انگار به زبان انگليسي قبل از ميلاد مسيح بيشتر مسلطند.
در تابلوي اعلانات يكي از مؤسسات شرايطي را براي جذب مدرس (از جمله حداقل و حداكثر سن، ميزان تحصيلات و...) نصب كرده اند. با دختري كه حداقل سن مجاز (بيست و سه سال) را دارد و براي ارائه مداركش آمده است، سر صحبت را باز مي كنم. او انگليسي را در يكي از مؤسسات گمنام شهر تهران خوانده است: «از دبستان شروع كردم و بدون وقفه كلاس رفتم، البته تحصيلاتم در اين رشته نيست اما يك دوره اي هم به عنوان معلم در يك دبستان غير انتفاعي انگليسي درس مي دادم.»
وقتي درباره علاقه امروز بچه ها به يادگيري انگليسي حرف مي زنيم، مي گويد: «اين علاقه خيلي طبيعيه. ما آنقدر در معرض اين زبان هستيم كه اگر آن را بلد نباشيم، يك جورايي احساس كمبود مي كنيم. انگار از دنيا عقبيم. وقتي درباره دهكده جهاني حرف مي زنيم، بدون زبان انگليسي كه نمي شود.»
خانم ديگري كه براي تدريس آمده هم، وارد بحثمان مي شود. او در دانشگاه اسكاتلند رشته هتلداري خوانده است و دوسال قبل به ايران بازگشته. بعد از دو سال صبر كردن و پيدا نكردن شغل مناسب، آمده است اينجا بلكه بتواند معلم زبان شود. مي گويد: «وقتي در ايران بودم، هميشه دلم مي خواست به جاي زبان انگليسي، زبان فرانسه ياد بگيرم. اما زبان فرانسه در عين اهميتي كه دارد به اندازه انگليسي مهم نيست. به هر حال زبان اول همه دنيا انگليسي است. قدم اول يادگيري اين زبان است. فكر مي كنم دليل افزايش علاقه به يادگيري انگليسي هم، همين نكته باشد.

قديم ترها يك جورايي مي شد بدون كلاس، زبان ياد گرفت. نمي دانم چه طور، اما مي شد. خيلي از فاميل هاي ما كه سن و سالي دارند، خودشان انگليسي ياد گرفتند. اصلاً كلاس نرفتند.»
دختر اولي كه فرم هايش را تحويل داده و به بحثمان برگشته است، ادامه مي دهد: «راست مي گويد. من هم خيلي ها را مي شناسم كه در شهرستان بوده اند و خودشان زبان ياد گرفته اند. اما الآن نمي شود. به نظرم بدون كلاس نمي شود زبان ياد گرفت. اصلاً هم ربطي به پولداري و اين چيزها ندارد. همان موقع ها كه من كلاس مي رفتم خيلي ها بودند كه وضع مالي چنداني نداشتند اما هرطوري بود كلاس را مي آمدند.»

دروغ بهتان نمي گويم. اما هرچقدر ايستادم بلكه آقايي هم براي پر كردن فرم جذب مدرس بيايد تا با او هم گپي بزنم، نشد. مثل اينكه علاقه خانم ها براي تدريس زبان بيشتر از آقايان است. شايد به خاطر ميزان درآمدش باشد.

روش تضميني

سر و كار ما به آن سوي آب ها كه نيفتاده است اما آنها كه رفته اند، مي گويند در اروپا يا آمريكا وقتي قرار باشد براي يادگيري هر زباني به كلاس بروي امكان ندارد دست خالي برگردي. با حداكثر يك سال كلاس مي تواني زبان دلخواهت را خوب ياد بگيري. حتي فارسي كه در هيچ مملكتي (به غير از دو، سه كشور) با آن صحبت نمي شود، چه برسد انگليسي كه به طور روزمره و دائم به صورت هاي مختلف با آن سروكار داريم. اما در كشور ما ماجراي آموزش براي تسلط به زبان انگليسي جايگاه مشخصي ندارد، كلاس هاي معروف و مشهور هم كه هيچ كدام ادعايي در اين باره ندارند، فقط مي گويند: «ما آموزش مي دهيم» حالا اينكه چه جور و چطور آموزش مي دهند يا اصلاً كسي ياد مي گيرد يا نه، مهم نيست. مهم فقط نمره قبولي آخر ترم است كه اگر به حدنصاب نرسيد مجبوري ترم قبل را دوباره بخواني. اما آيا اين كافي است؟ چه كسي ميزان يادگيري زبان آموز را مي سنجد؟ اصلاً پيشرفت زبان آموز براي مؤسسات اهميتي دارد؟ هرمي وجود دارد كه از پيشرفت آنها خبر دهد؟

در اين ميان شايد دلمان را به تبليغات روزنامه اي خوش كنيم. آنها كه بزرگ نوشته اند تضميني. تبليغات كلاس هاي زبان مثل مورچه روي كاغذ كاهي راه مي روند. با ذره بين آنها را مي خوانم و جذاب ترينشان را براي تماس انتخاب مي كنم. مي گويم براي آگهي تان تماس گرفته ايم. همان كه نوشته بوديد در ۱۵ جلسه به زبان انگليسي مسلط شويد.

خانم خوش برخورد، خوش صحبت و خوش صدايي از آن سوي خط سؤالاتي مي پرسد. ميزان تحصيلاتتان چقدر است؟ مشكلتان در يادگيري زبان چيست؟ به چه دليلي مي خواهيد انگليسي ياد بگيريد و ...

ادامه مي دهد: «هدف اصلي ما مكالمه است. البته تا جايي كه لازم باشد به گرامر هم مي پردازيم اما مكالمه واجب تر است.» درباره نحوه برگزاري كلاس ها و هزينه آنها سؤال مي كنم. اصلاً اين پانزده جلسه براي همه يكسان است؟

«اگر level پايين باشد، خب مسلماً ۱۵ جلسه بيشتر مي شود اما اگر خودت به زبان مسلطي و فقط مي خواهي رفع اشكال كني همان ۱۵ جلسه دو ساعته كافي است(!!!) تضمين از اين بالاتر؟ مؤسسه ما اعتقاد دارد عامل موفقيت دو شرط است، يكي مدرس خوب كه از اين نظر مشكلي نداريم و نكته ديگر هم تمرين. بدون تمرين هيچي از پيش نمي رود. »

آگهي دوم ادعا كرده است كه زبان انگليسي را به شيوه زبان مادري ياد بگيريد. باز هم همان سؤالات هميشگي ميزان تحصيلات و ... را مي پرسند و بعد درباره مدرسانشان مي گويند: «مدرسان ما بسيار مجرب هستند. هر كدام دست كم هفت هشت سال سابقه تدرس دارند. ضمن اينكه همه تحصيل كرده زبان انگليسي هستند چه آنها كه داخل ايران درس خوانده اند چه آنها كه خارج. »
وقتي درباره شيوه زبان مادري پرس و جو مي كنم، مي شنوم: «يعني از طريق گوش. مثل بچه ها كه زبان مادري را از طريق تكرار و شنوايي ياد مي گيرند، ما هم از طريق تكرار و تمرين به شما آموزش مي دهيم. اين درست ترين و طبيعي ترين شكل يادگيري زبان است!!!

در اين بازار مكاره، آقاي دكتري هم هست كه در منزل خودش واقع در خيابان دروس نشسته است و دانشجو مي پذيرد. اين آقاي دكتر به يادگيري گرامر اعتقادي ندارد و تمام تكيه اش بر مكالمه است. ساعتي هشت هزار تومان مي گيرد و فقط هم تخصصي كار مي كنند. يعني آموزش اصطلاحات. خانمشان كه پاي تلفن پاسخگوي سؤالات است، مي گويد: «مشتري ها افراد متخصص هستند. مثلاً پزشكان كه فقط مي خواهند اصطلاحات پزشكي را ياد بگيرند يا تاجران و مديران شركت ها كه در زمينه كاري خودشان مي خواهند به زبان انگليسي مسلط باشند.» كلاس ديگري هم هست كه با روش استاد ... و به طور تضميني انگليسي ياد مي دهد. اما در تمام اين قراردادهاي تضميني راهي براي فرار از تضمين هم وجود دارد. مثلاً يك جلسه غيبت، كلاس را از حالت تضميني خارج مي كند يا يك بار ننوشتن تمرين ها و تكاليف. شيوه شان هم كه مي دانيد چيست؟ آنقدر تمرين و تكليف مي دهند كه زبان آموز به راستي فرصت نوشتن آنها را ندارد و قرارداد به راحتي از حالت تضميني خارج مي شود. حالا با تمام اين حرف و حديث ها، در جواب آن خانم يا آقاي چشم آبي و موبلند كه از تو آدرس مي پرسند، چه كار مي خواهي بكني؟ جوابشان را چه مي دهي وقتي مي پرسند:

Can you speak English?