دلیل گسترش زبان از دید نوام چامسکی
آیا چنین فکر نمی کنید که فرهنگ انگلیسی یا فرهنگ آنگلو ? امریکن به نقطه اوج خود رسیده است؟
ابتدا اجازه بدهید بگویم که اصطلاح آنگلو ? امریکن بسیار گمراه کننده است. رابطه میان این دو کشور، رابطه فیل و فنجان است. رهبران انگلیس در این توهم به سر می برند که رابطه ویژه ای با آمریکا دارند و رهبران آمریکا نیز در ملأ عام و در خلوت همین نکته را بر زبان می آورند. اما اگر به مطالبی که در خلوت بیان می کنند گوش فرا دهید متوجه می شوید که مطلب به کلی غیر از این است. به عنوان مثال اگر به اسناد زمان "کندی" که اکنون پس از گذشت ۳۰ سال انتشار یافته نظری بیندازید می بینید که مشاوران برجسته "کندی" از انگلستان با اصطلاح "مستأجر خیره سر" یاد می کنند. احساس خود من در مورد کل اروپا و نه تنها انگلستان آن است که اکنون این قاره به مراتب بیش از آنچه در گذشته بود، زیر نفوذ تهاجم فرهنگی اروپا قرار گرفته است. به این اعتبار فی المثل وقتی روزنامه های اروپایی را مطالعه می کنید گویی مشغول مطالعه شماره روز گذشته "واشنگتن پست" یا "نیویورک تایمز" هستید. یا زمانی که به موزیک اروپایی گوش می دهید یا برنامه های تلویزیون آن را می بینید، نفوذ فرهنگ آمریکا را در آن احساس می کنید. البته اندازه گیری کمی این نفوذ کار مشکلی است. اما استنباطی که من به واسطه سفرهای متعدد به اروپا یا مطالعه مطبوعات اروپایی پیدا کرده ام، مؤید این احساس است. در مورد انگلیسی ها باید گفت که گاهی اوقات میزان تسلیم شدن این کشور به نفوذ آمریکا حیرت انگیز است.
من با این نظر موافقم. اما سؤال این است که آیا نفوذ ناشی از زبان به حد اعلای خود رسیده یا نه؟ به عنوان مثال اکنون نفوذ زبان اسپانیولی رو به افزایش است. در عین حال قدرتمند شدن کشورهای جنوب شرقی آسیا به این معناست که زبان های این منطقه نیز می تواند در جهان رواج یابد. سؤال این است که آیا این روندها به تضعیف زبان، اقتدار و سلطه زبان انگلیسی منجر خواهد شد؟ و آیا همراه با این تغییر، ساختار قدرت نیز در نظام جهانی دستخوش تحول خواهد گردید؟
زبان اسپانیولی در حال گسترش است، اما حاملان این زبان از نظر اقتصادی فقیرند و نمی توانند نفوذ زیادی بر جای بگذارند. مطلب در مورد شرق دور متفاوت است. این کشورها به لحاظ اقتصادی قوی هستند اما ژاپن و همه مستعمره های سابق آن و کشورهای اطرافش تا حد زیادی زیر نفوذ فرهنگی آمریکا قرار دارند. من قبل از سفر اخیر به لندن سرگرم تدریس در "ام.آی.تی" بودم. بخش بزرگی از دانشجویان را در این کلاس کسانی تشکیل می دهند که از جنوب شرقی آسیا و شرق دور به آمریکا سفر کرده اند و این امر در بسیاری از دانشگاهها مشهود است. در درازمدت البته ممکن است این کشورها به نوعی استقلال دست یابند، اما در کوتاه مدت به اعتقاد من خللی در این نفوذ به وجود نمی آید. در واقع به نظر می رسد میزان تأثیر آمریکا در حال حاضر به مراتب بیش از ۱۵ سال پیش است.