مقدمه : يكي از ويژگيهاي عصرحاضر- عصر اطلاعات و ارتباطات- تنوع مطالبي است كه در سريعترين زمان در اختيار ما قرار مي گيرد. بنابراين ما بمباران اطلاعاتي مي شويم و در بسياري از موارد در حالت انفعالي قرار مي گيريم. يعني براي در يافت اطلاعات، اين ما نيستيم كه انتخاب مي كنيم بلكه گاهي اطلاعات بر ما تحميل مي شود. در چنين شرايطي ، شيوه هاي يادگيري ياددهي سنتي ديگركاربرد ندارند و يكي از راههايي كه  مي تواند ما را از اين بن بست خارج كند اين است كه خودمان توليد كننده علم باشيم. روش تصوير سازي ذهني بدنبال چنين هدفي است. در اين روش ، فعاليتهايي به منظور شكوفايي خلاقيت فردي انجام مي گيرد تا افراد بتوانند در مدت زمان كمتر  و به شيوه علمي، مطالب بيشتري فرا بگيرند . در جريان فعاليتهاي آموزشي ، بسته به نوع آموزش، يكي از نيمكره هاي مغز بيشتر از ديگري به فعاليت وادار مي شود. روشهاي سنتي آموزش، بيشتر بر محفوظات تاكيد مي ورزند ولي در روش تصويرسازي ذهني ، خلاقيت فردي مورد تاكيد قرار مي گيرد..معمولا در جريان حقظ كردن مطالب، نيمكره چپ، و در فعاليتهاي خلاقانه نيمكره راست بيشتر درگير مي شود. درست است كه هيچكدام از نيمكره هاي مغز بر ديگري برتري ندارد و هر يك داراي عملكرد و نقش مهمي است ولي اطلاعات مختصري در اين زمينه ضروري به نظر مي رسد. بنابراين  اجازه بدهيد پيش از ارايه روش تصوير سازي ذهني، به بيان نكاتي در مورد نقش دو نيمكره مغز بپردازيم.

 نیمکره چپ وظیفه درک و حفظ مطلب را بعهده دارد  اين نيمكره ، گفتار، خواندن ، نوشتن و محاسبه را كنترل مي كند. حافظه کوتاه مدت در نیمکره چپ قرار دارد. تفكر، با استفاده از اين نيمكره صورت مي گيرد بنا بر اين، پايه منطق و استدلال ، در اين نيمكره ساخته مي شود. نيمكره چپ قضاوت می کند و گاهي همین امر،  مانع خلاقيت مي شود.( زيرا اين كيفيت ، دست يابي به بعضي از اهداف را غير ممكن جلوه مي دهد.) همچنين، ممكن است از استدلال، براي توجيه تنبلي و رضايت دادن به وضع موجود سوء استفاده شود. توجه داشته باشيد كه منظور ما اين نيست كه منطق و استدلال را نفي كنيم زيرا تنها با تكيه بر منطق و استدلال است كه مسايل – از جمله روش تصوير سازي ذهني  را مي پذيريم و يا رد مي كنيم.

نیمکره راست كه در  دوران كودكي فعال و قوي است، كار تصوير سازي را بعهده دارد. در آزمايشي كه انجام شده، معلم كلاس مقطع كودكستان، نقطه چين هايي را روي تابلو رسم مي كند و از شاگردان مي پرسد چه مي بينيند. پاسخها از اين قبيل است : چشم حشره ، مورچه ، بال پروانه... همين آزمايش در دبيرستان صورت مي گيرد و پاسخ اين است  : نقطه ! متاسفانه نتيجه اين آزمايش گوياي اين واقعيت است كه كودكان ما با ذهن خلاق  و به عبارت درست تر با نيمكره راست فعال وارد جريان آموزش مي شوند و با نيمكره راست خاموش از سيستم آموزش خارج مي شوند. در حاليكه آموزش اصولي و درست، بايد به گونه اي برنامه ريزي شود كه هر دو نيمكره را به تساوي فعال كند. معمولا روشهاي سنتي آموزش، جرياني يكطرفه هستند كه يادگيرنده در جريان يادگيري درگير نمي شود و طبيعي است كه در چنين روندي ، عامل هوش  (IQ) نقش مهمي  ايفا مي كند. ولي شما خوب مي دانيد كه همه افراد با هوش نيستند. به همين دليل مسايلي از قبيل كنكور و المپياد موجب خوشنودي و موفقيت عده بسيار اندك هوشمند جامعه ،و حسرت و ناكامي اكثريت جوانان مي شود. براي حل اين معضل، بايد از تكنيكهاي آموزشي استفاده كنيم كه EQ   ( هوش هيجاني ) را در افراد پرورش دهد. (EQ)مكمل كارآمد (IQ) است.

 

 (EQ)هوش هيجاني چيست؟

از دیرباز، هوش به عنوان يكى از عواملى كه باعث موفّقيت فرد در زندگى مى‏شود، مطرح بوده است؛ ولى مسئله مهم اين است كه بهره هوشى، تعيين كننده موفّقيت فرد در دراز مدّت نيست. به عبارت ديگر، هميشه اين‏طور نيست كه هر كس كه هوش منطقى بالاترى داشته باشد، موفّق‏تر است. در بعضى از موارد، افراد بسيار باهوشى را مى‏بينيم كه در زندگى موفّق نيستند و بالعكس، افرادى با بهره هوشى كم‏ترى را مى‏بينيم كه موفّقيت‏هاى فراوانى كسب مى‏كنند. براى مثال، همگى داوطلبان كنكورى را ديده‏ايم كه در دوران مدرسه هميشه نمرات عالى داشته‏اند و جزو شاگردان باهوش به حساب مى‏آمده‏اند، ولى در كنكور، شكست خورده‏اند. حتى در مدرسه نيز هنگامى كه تست هوش از افراد به عمل مى‏آيد، ارتباط مستقيم با وضعيت تحصيلى ندارد و اين‏گونه نيست كه هركس بهره هوشى بالاترى داشته باشند لزوماً در تحصيل موفّق تر است.

به علاوه، موفّقيت ابعاد متفاوتى دارد و لزوماً موفقيت فرد در يك زمينه و يك بعد زندگى، پيشگويى كننده موفّقيت در ديگر ابعاد زندگى نيست. افراد بى شمارى را مى‏بينيم كه موفّقيت شغلى دارند، ولى در زندگى خانوادگى موفّق نيستند؛ موفقيت تحصيلى دارند، ولى در روابط اجتماعى بسيار ضعيف عمل مى‏كنند؛ ورزشكار موفّقى هستند، ولى در برنامه‏ريزى روزانه خود، دچار مشكل مى‏شوند؛ افراد تحصيلكرده‏اى هستند، ولى مواد مخدّر مصرف مى‏كنند... اگر هوش يك فرد، تضمين كننده موفّقيت او در زندگى است چرا هميشه بدين‏گونه نيست؟ چگونه مى‏شود كه هوش، باعث موفّقيت در يك بعد زندگى مى‏شود، ولى در ابعاد ديگر، موجب شكست و يا حتى فاجعه مى‏شود؟ چگونه ممكن است كه فردى باهوش، در زندگي شكست بخورد و چرا افراد موفّق، هميشه با هوش‏ترين افراد جامعه نيستند؟ اگر مصرف مواد مخدّر كارى هوشمندانه نيست، چرا بسيارى از افراد با بهره هوشى بالا، مواد مخدّر مصرف مى‏كنند؟ اين سوالات، براى مدت‏ها ذهن روان‏شناسان را به خود مشغول نموده بود و موجب پديد آمدن فريضه‏هاى مختلفى شده بود. اكنون پاسخ به اين سؤالات را تفاوت در » هوش هيجانى «EQ= مى‏دانند.

ارسطو، هوش هيجانى را »  عصبانيت به شخص صحيح، به درجه صحيح، در زمان صحيح، به منظور صحيح و به شيوه صحيح« مى‏دانست.

از سالها پيش روان شناسان متوجه شده اند كه براي كسب موفقيت، تنها دارا بودن ظرفيتهاي هوش عقلاني قوي (IQ) كفايت نمي كند. مطالعات نشان مي دهد ، تعداد زيادي از افراد داراي هوش عقلاني و شناختي بالا نتوانسته اند در زمينه شغلي ، زندگي زناشويي ، ايجاد روابط با ديگران و حتي زمينه هاي تحصيلي موفق باشند. پس از آن، نظر دانشمندان از جمله پيتر سالوي و جان ماير به توانمنديهاي ديگري جلب شد كه بيشتر از جنس هيجانات بودند تا شناختها. اين توانمندي كه از اين پس هوش هيجاني ناميده مي شود به توانايي هاي آموخته شده اي اشاره دارد كه به ما كمك مي كند تا احساسات و هيجانات خود را درك كرده و كنترل نماييم تا به نفع ما كار كنند نه بر عليه ما.

هوش هيجاني از پنج مهارت تشكيل شده :

1- مهارت خود آگاهي: شناخت احساسات و هيجانات خود به طور آني و عميق و استفاده از آن براي راهنمايي در تصميم گيري هاي مناسب.

2- مهارت خود نظم دهي: توانايي مهار و مديريت هيجانات و حفظ آرامش براي كمك به تصميم گيري و بهره گيري از توانمنديهاي شناختي به نحو مناسب. هماهنگي با هيجاناتمان به نحوي كه به جاي اختلال در كارها ، در تسهيل آن به ما ياري رساند.

3- مهارت خود انگيختگي: استفاده از عميقترين علايق خود براي حركت دادن و هدايت به سمت اهداف تا كمك كند پيش قدم شده و در جهت تكامل و پيشرفت تلاش كنيم ، نه اينكه منتظر مانده تا يك واقعه يا شخص باعث ايجاد انگيزه و حركت در ما گردد.

4-مهارت همدلي: درك آنچه افراد احساس مي كنند ، توانايي در نظر گرفتن  ديدگاه هاي ديگران و توسعه حسن تفاهم و هماهنگي با افراد گوناگون به منظور ارتقاي كار گروهي ، بويژه در محيط كاري و سازماني.

5-مهارت هاي اجتماعي: در روابط با ديگران ، به خوبي كنار آمدن با عواطف خود و ديگران. فهم دقيق موقعيتها و شبكه هاي اجتماعي . مهارت خوب گوش كردن، و خوب ابراز وجود كردن ، حل تضادها و تعارض ها و استفاده از اين مهارتها براي متقاعد سازي ، رهبري و مديريت.

بهره هوشي(IQ) در ارتباط بامغز يا بعبارتي عقل، و  هوش هيجاني ((EQ در ارتباط با عواطف و به عبارتي دل است. گاهي اتفاق مي افتد كه افراد باهوش بسادگي شكست مي خورند،ولي افرادي كه داراي هوش متوسط هستند به پيشرفتهاي چشمگير دست مي يابند. بنابر اين، موفقيت همه جانبه در گرو بهره وري از  IQ و EQ  به طور همزمان است.

اجازه بدهيد مهارتهاي فردي هوش هيجاني را از زاويه اي ديگر بيان كنيم.

1-آگاهى از خود؛ يعنى فرد، از هيجانات خود در لحظه‏هاى مختلف آگاهى داشته باشد. فردى با هوشِ هيجانى پايين، نمى‏تواند بين عواطف مختلف خود، تفكيك قائل شود و مثلاً نمى‏داند غمگين است يا عصبانى.طبيعى است، هنگامى كه فرد، عواطف منفى خود را به خوبى نشناسد، نمى‏تواند راه مقابله با آنها را بيابد.

2-كنترل هيجانات خود؛ يعنى توانايى تنظيم و كنترل هيجانات منفى  از قبيل: اضطراب، عصبانيت، افسردگى و....

3-حفظ انگيزه و تمركز به هدف.

4-تشخيص هيجانات در ديگر افراد. افرادى كه واجد اين خصوصيت هستند، در روابط بين فردى و شغلى موفّق‏ترند.

5-كنترل روابط بين فردى؛ يعنى رابطه خود با ديگران را تنظيم كند، با چه افرادى ارتباط برقرار كند، اين ارتباط را به چه ميزان گسترش دهد و براي آن چه معيار و اندازه‏اى تعيين كند.

ويژگيهاي نيمكره راست

 نيمكره راست  وظایفی از قبیل درک موسیقی و تصویر سازی را بعهده دارد. حافظه بلند مدت در نیمکره راست قرار دارد. نیمکره راست قضاوت نمی کند بلکه اطاعت می کند و این بزرگترین امتیاز آن است. (زيرا اين ويژگي رسيدن به هر هدفي را ممكن جلوه مي دهد.)

 پایه و اساس روش تصویر سازی ذهنی، بر فعال کردن نیمکره راست استوار است. گفتیم که حافظه بلند مدت در نیمکره راست قرار دارد، بنابراین استفاده از نیمکره راست يعني انتقال  مطلب به حافظه بلند مدت.

آيا تا كنون از خود پرسيده ايد كه چرا مطلبي را مي آموزيم ولي بعد فراموش مي كنيم؟

پاسخ اين است كه  : درك و فهم مطلب كار مغز است، و يادآوري كار حافظه. پس درك و فهم مطلب ،  هيچ تضميني براي يادآوري بدنبال ندارد، به همين دليل، فراگيري مطلب بايد به گونه اي برنامه ريزي شود كه هم به درك و فهم  مطلب و هم به يادآوري  آن بيانجامد. اين يعني بكار گيري نيمكره چپ و راست  در جريان آموزش به طور همزمان. و اگر قرار باشد اين اتفاق روي دهد، بكار گيري روش تصويرسازي ذهني  يكي از شيوه هايي است كه ما را به اين هدف نزديك مي كند.

به تعاريفي در مورد تصوير سازي ذهني توجه فرماييد:

* اندیشیدن به یک موضوع خاص. در واقع وقتی به چیزی فکر می کنیم، داریم تصویری از آن را در ذهن می سازیم  و درک مفهوم بدون تصویر ذهنی از آن مفهوم صورت نمی گیرد.ارسطو معتقد است كه  تفکر بدون تصویر ذهنی محال است.

* متمرکز کردن انرژی فکر روی موضوعی ویژه با هدفی خاص.

*استفاده از تمام حواس براي خلق يا بازآفريني يك تجربه درذهن و ديدن چنين تصويري با چشم ذهن.

*بستن چشم سر و گشودن چشم ذهن (چشم سوم ).

* برقراري ارتباط معني‌دار بين مطالب از طريق ایجاد يک رابطه ذهني بين آنها.

گروهي معتقدند تصوير ذهني برداشتي است از تصاوير ذخيره شده در مغز)البته طوري نيست كه اين تصويرها براي يك جراح مغز قابل رويت باشد.( اين گروه pictorialist   نام دارند.

گروه ديگري معتقدند چيزي به نام تصويرذهني وجود ندارد. آنچه تصوير ذهني به نظر مي رسد حاصل تفكر است. آنها معتقدند كه انديشه زبان مغز است و هنگامي كه ما به چيزي مي انديشيم ، ذهن ما در مورد آن موضوع چنان دقيق مي شود كه گويي آن را مي بينيم و اين همان چيزي است كه به عنوان تصوير ذهني از آن ياد مي شود.این گروه  descriptionist نام دارند.

بهرحال، اگرچه اختلاف نظرهايي در اين زمينه وجد دارد ولي اكثر افراد معتقدند كه:

1- تصويري که در ذهن ساخته می شود واقعيتی است موجود در جهان.

 2- تصويري كه در ذهن ساخته مي شود تصويري است بديع كه در جهان وجود خارجي ندارد ولي ما بر اساس تجربه و برداشت شخصي خود خلق مي كنيم.

چشم ذهن چیست و چه تفاوتی با چشم سر دارد ؟

*تصویر چشمی، حاصل حس بینایی است و آفت تصویر چشمی( خطاي باصره(optical illusion =، است . يعني گاهي با اينكه نگاه مي كنيم ولي نمي بينيم و یا به دليل كم دقتي اشتباه مي بینیم .  ولی چشم ذهن بسیار دقیق است و هرگز خطا نمی کند.

*یادگیری یک مفهوم با چشم سر وقت گیر و نیاز به تکرار زیاد دارد ولی با چشم ذهن می توان یک مفهوم را در یک ثانیه به حافظه بلند مدت فرستاد.

*چشم سر محدود است یعنی ما تنها در صورتی که شیئ ، پیش چشم ما حضور داشته باشد می توانیم آن را ببینیم ، ولی با چشم ذهن می توانیم چيزي را مشاهده کنیم که واقعیت خارجی ندارد .

*چشم سر تنها می تواند مشخصات و مختصات موجود و واقعی یک شیئ را نشان دهد ولی چشم ذهن می تواند دهها ویژگی دیگر را برای آن شئ تصور کند .مثلا می تواند رنگ و عطر و طعم و بو به چیزی بیافزاید در حالی که آن چیز در عالم واقع اصلا دارای چنین ویژگیهایی نیست.

*تصویرسازی ذهنی موجب ضخیم شدن قشر مخ می شود . این امر از شيزوفرني(جنون جواني) ،فراموشی در میانسالی، و (آلزایمر) ، زوال عقل  در پيري جلوگیری می کند.

*مهمترین دلیل برتری تصویر ذهنی این است که امکان ندارد کسی بگوید اسم تان يادم هست ولی قيافه تان را فراموش کرده ام!

* دكتر شريعتي در مقدمه كتاب: يك تا بينهايت جلوش صفرها ، مي گويد: آمريكا مي خواهد ما را مانند حيوانات سمعي  بصري بار بياورد. اين پيشگويي تكاندهنده كه مربوط به نيم قرن پيش مي باشد، بيانگر خطر افراط در استفاده از تصوير است كه متاسفانه امروزه اين هدف استعماري به واقعيت پيوسته است. در نتيجه اين پديده كه شايد بتوان آن را ايدز فرهنگي ناميد، ذهن تنبل شده است. اكثر افراد شنيدارگرا شده اند ، ديدن و شنيدن را بر مطالعه و تحقيق ترجيح مي دهند و ديگرحال و حوصله مطالعه و كتاب را ندارند. حتي در ميان قشر فرهيخته جامعه هم تعداد زيادي  هستند كه تماشاي فيلم و كارتون را بر مطالعه يك شاهكار ادبي ترجيح مي دهند... گريز از مطالعه و گرايش افراطي به تصوير منجر به تحليل حافظه و اعتياد الكترونيكي مي شود.

*از جمله امتیازات منحصر بفرد روش تصوير سازي ذهني این است که در هنگام تصویر سازی،  ذهن ما از آینده و گذشته جدا شده و در زمان حال قرار می گیریم و همین امر موجب می شود – براي چند لحظه هم كه شده - از قيد غم و ترس و استرس رها شده و در حالت آرميدگي  (relaxation)قرار بگیریم زيرا در این حالت،فرکانسهای مغزی  آهسته و کند شده و به سطح آلفا (حالت بین خواب و بیداری ) بر می گردد.

* و بالاخره اينكه: يان رابرتسن، دانشمند عصب شناس كشف كرده كه تجسم كردن مي تواند عملا شبكه عصبي مغز را مجددا برنامه ريزي كرده و بطور مستقيم عملكرد انسان را بهبود ببخشد.

چگونه تصویر ذهنی بسازیم؟

تصویرسازی ذهنی دو مرحله دارد.

مرحله اول : یافتن یک شباهت یا ارتباط بین مفهومی که قرار است آموخته شود و ارتباط دادن آن با یک مفهوم، واژه یا کد آشنا به ذهن

كمتر كسي پيدا مي شود كه در اين مرحله مشكلي داشته باشد. حتي بجرات مي توان گفت كه تمام افراد در اين زمينه داراي تجاربي هم هستند.

مشكل ، در اجراي مرحله دوم است.( براي رفع اين مشكل، فعاليتهايي پيشنهاد خواهد شد.)

مرحله دوم : ايجاد یک تصویر کاملا صاف و شفاف در ذهن و دیدن چنین تصویری با چشم ذهن به مدت فقط چند ثانیه.

مثال : می خواهیم کلمه انگليسي (  bud ) به معني غنچه  را یاد بگیریم. در زبان فارسی این کلمه مانند( باد ) تلفظ می شود .} مرحله اول ‍‍{

 }مرحله دوم{ تصویری از این رابطه در ذهن مي سازیم. مثلا می توانیم تصور کنیم که باد می وزد  و میلیونها غنچه به سمت ما حركت مي كنند. باید بوی خوش غنچه را استشمام کنیم . باید زیباترین غنچه ممکن را با چشم ذهن بطور کاملا شفاف ببینیم. حتی می توانیم طعم گواراي غنچه را مزمزه كنيم و برای هر گلبرگ آن طعمي متنوع  بیافرینیم. می توانیم رقص موجی آن را که همراه باد بالا و پایین می رود با چشم ذهن ببینیم.  تماس گلبرگ هاي  لطيف و  ابریشمی غنچه را بر پوست خود احساس كنيم. اگر دوستدار موسيقي باشيم، مي توانيم آهنگ ملايمي را هم با غنچه همراه كنيم.

نکاتی که باید در جریان تصویرسازی رعایت کنیم:

1-  خودتان در تصوير ذهني حضور داشته باشيد.

2-  تصوير خنده دار و مسخره باشد.

3- تصوير غير طبيعي باشد.

4- تصوير حركت داشته باشد.

5- از رنگهاي غير طبيعي استفاده كنيد)مثلا : خون آبي راه راه خورشيد سبز برف سياه(

6- از اصل جابجايي استفاده كنيد)مثلا: غذاخوردن با مداد به جاي قاشق  (اين تكنيك براي اسامي معني بسيار خوب است.

7- در ساختن تصوير مبالغه كنيد.( خيلي زياد خيلي بزرگ...)

8- تصوير ذهني را با چشم ذهن واضح و فقط براي چند ثانيه ببينيد.(تصوير را به مدت طولاني نگه نداريد.)

9- براي يك مفهوم، فقط از يك تصوير استفاده كنيد ( تصویر را عوض نکنید )

10- پشت سر هم تصوير نسازيد.(بين هر دو تصوير كمي تامل كنيد)

11- ابتدا با كلماتي تصوير بسازيد كه قابل تجسم است (مانند: درخت ماه.. و سپس  با كلماتي مانند درد، عقل...)

12- تصوير ذهني را خودتان بسازيد.

* در اين روش، حتي مفاهيم را بدون ديدن آنها مي توان آموخت. مثلا اگر بخواهيم براي يادگيري لغات زبان خارجي از اين روش استفاده كنيم، مي توانيم بدون ديدن، آنها را ياد بگيريم( نکته جالب این که دانشمندان اسکاتلندی معتقدند هر لغت دارای طعم بخصوصی است و فکر کردن به لغت بدون دیدن آن حس چشایی را تحریک می کند!)

پاسخ به چند سوال

* آیا می توان برای تمام مفاهیم(حتی مفاهیم فیزیک ، شیمی و ریاضی ) هم تصویر ساخت؟ به عبارت دیگر آیا تمام مفاهیم تصویر دارند؟ و آیا تمام افراد می توانند تصویر ذهنی بسازند؟

پاسخ این است که ما در لحظه لحظه عمر در حال تفکر ( تصویرسازی ) هستیم. این تفکر و تصویرسازی، یا در ارتباط با رویدادهای زمان حال است و یا آینده و گذشته. حتی در خواب هم این فعالیت یک لحظه متوقف نمی شود. اگر باور ندارید، سعی کنید چند لحظه به هیچ جیز فکر نکنید .آیا این امر شدنی است؟

گفتيم كه ذهن ما دائما در حال تصوير سازي است. تصاوير مربوط به زمان گذشته موجب حزن و اندوه ، و تصاوير مربوط به آينده موجب خوف و ترس مي شوند. تصوير سازي ذهني مهارتي است كه ما را از حزن و اندوه گذشته و ترس و خوف آينده رها مي كند زيرا در جريان تصوير سازي ، ما در زمان حال قرار مي گيريم. پس نه تنها همه چیز دارای تصویر است بلکه ذهن ما در هر لحظه میلیونها تصویر می سازد ولی این فعالیت چنان برق آسا صورت می گیرد که ما معمولا متوجه این فرایند نمی شویم.

 البته بین تصویر سازی ذهن که تا حد زیادی غیر ارادی است، و تصویرسازی ذهنی که هدف دار و آگاهانه صورت مي گیرد و کاملا ارادی است ، تفاوتهای فراوانی هست.

شاید بتوان گفت مهمترین این تفاوتها این است که : ذهن در هر ثانیه از میلیونها چیزی که در پیرامون ما وجود دارد، اسکن میگیرد و بلافاصله به چیزهای دیگر می پردازد زیرا فرکانسهای مغزی ما در حالت عادی بسیار سریع است. به همین دلیل است که اصولا ذهن خیلی زود به موقعیتهای جدید عادت می کند و همین باعث می شود که ما وجود بسیاری از چيزها را ندیده می گیریم. یعنی گاهي  به چيزي نگاه مي كنيم ولی آن را نمی بینیم!

پس در این که تمام پدیده ها تصویر داند و ذهن ما مرتبا در حال تصویر سازی است و تمام افراد قادر به تصویرسازی هستند ، تردیدی وجود ندارد. ولي اين توانايي بالقوه است كه با تمرين، مي توان آن را به فعليت رسانید. براي رسيدن به چنين هدفي مي توان فعاليتهايي از اين قبيل انجام داد:

1-  قیافه دار کردن اعداد  فارسی  از 0  تا 100 ( يعني معادل سازي اعداد و حروف الفبای فارسي)  مثال : عدد 3 معادل حرف (س) است. س = 3 بنابر این ، عدد 33 معادل كلمه ( سس)  خواهد بود.

حالا فرض کنید می خواهید نام سوره های قران کریم را به ترتیب شماره حفظ کنید. نام سوره 33 ، احزاب است. گفتیم

س = 3 و بنابراین عدد 33 مساوی کلمه سس خواهد بود( مرحله اول )

مرحله دوم: ( بین کلمه احزاب كه سوره 33 است و سس ارتباط برقرار کنید.مثلا می توانید تصور کنید که احزاب مختلف روبروی هم صف آرایی کرده و به طرف یکدیگر سس پرتاب می کنند. )تمام اصولی را که قبلا براي تصویر ذهنی بیان شد، بکار بگيريد و تصویر را چند ثانیه با چشم ذهن ببینید.

2- استفاده از لغات زبان انگلیسی و یا هر زبان دیگری . البته در این مرحله یادگیری  لغات  زبان، هدف نیست ، بلکه از لغات به عنوان ابزار استفاده می شود.(ايرادي كه برخي به اين روش وارد مي كنند اين است كه موجب غلط آموزي در تلفظ لغات مي شود. در پاسخ بايد گفت ، اگر قرار باشد از اين روش براي آموزش لغات استفاده كنيم، قبل از هر چيز بايد قوانين تلفظ و طرز تلفظ صحيح لغت آموزش داده شود. از اين گذشته ، شما كدام روش آموزشي را مي شناسيد كه طي آن همه فراگيران تلفظ كاملا صحيح تمام لغات را فرا مي گيرند؟ علاوه بر اين، در مکالمه زبان خارجي ، تلفظ درست در درجه اول اهميت نيست. آيا منطقي است كه بخاطر چنين احتمالي  از اين روش صرفنظر كنيم؟)

تصویر ذهني دو نوع است : تصوير دروني  (internal imagery ) و تصویر بيروني (external imagery )

براي اينكه به تفاوت اين دو پي ببريد، يك بار ديگر به تصوير سازي كلمه  (bud ) عنايت فرماييد. سعي كنيد اين تصوير را مجددا  در ذهن بسازيد. حالا به اين سوال پاسخ دهيد: در هر مرحله چه چيزي  مي ديديد ؟ مثلا وقتي تماس غنچه ها را روي گونه خود احساس مي كرديد، آيا گونه و صورت خود را هم مي ديديد؟ مسلما خير. توجه شما فقط به رايحه و رنگ و شكل و تعداد غنچه ها معطوف شده بود ولي خودتان را نمي ديديد. در واقع در هر نوع فعاليتي كه در اين زمينه انجام مي دهيد، وضع به همين منوال است . البته احتمال دارد در بعضي از موارد، فقط بعضي از اندامهاي خود را در حال انجام يك فعاليت ببينيد. اين همان تصوير سازي دروني است. گرچه اين نوع تصوير سازي در يادگيري موثر است ولي تاثير تصوير سازي بيروني به مراتب بيشتر است .

تصوير سازي بيروني يعني اينكه  از خودتان خارج شويد و درست همانطور كه شخص ديگري را در ذهن به وضوح مي بينيد، از يك فاصله، به خودتان نگاه كنيد.  درست مثل اينكه به تماشاي فيلم خودتان نشسته باشيد.

پس زمينه  ‌(background)

نكته بسيار مهمي كه بايد به آن توجه فرماييد ، مساله پس زمينه تصوير است. اگر يك نقاش، زيباترين تصوير را خلق كند اما اين تصوير در خلا باشد و يا نقصي داشته باشد، به دل نخواهد نشست . مثلا تصويري از يك گل كه در گلدان باشد، قابل قبول تر است از تصوير گلي كه در يك فضاي خالي قرار گرفته باشد. و تصوير گلي كه داخل گلدان روي ميز قرار گرفته باشد  زيبا تر و مقبول تر است از تصويري كه داخل گلدان در فضاي خالي باشد. تصوير ذهني هم به همين صورت است . در مثال كلمه غنچه (bud )، اگر شما فقط چند غنچه را در ذهن بيافرينيد ولي داراي هيچ حاشيه و زمينه واقعي نباشد، در اين صورت امكان ياد آوري لغت و يادگيري مطلب زياد نخواهد بود. كاري كه شما بايد بكنيد اين است كه يك تصوير كاملا واقعي در ذهن بسازيد. تصور كنيد كه اگر قرار بود همان غنچه ها را در عالم واقع ببينيد، اين ديدن چگونه اتفاق مي افتاد . چنين غنچه اي را بايد بر درخت گلي ببينيد كه در داخل پارك يا باغي روييده و در اطراف آن گياهان ديگر و بلبلان آواز خوان و پروانه و....

* در جايي اشاره كرديم كه تصوير ذهني نبايد واقعي باشد. اين نكته درستي است و با آنچه حالا مي گوييم( يعني تصوير بايد درست مانند تصاوير عالم واقع باشد) تناقض ندارد . مهم اين است كه ويژگي هاي بسیار زياد ديگري را به اين تصوير ذهني كه منطبق بر واقعیت  است ،بيافزاييد. مي دانيم كه در عالم واقع، هر غنچه اي شكل و رنگ و رايحه ثابتي دارد، ولي در تصوير ذهني،شما مي توانيد غنچه را تا بي نهايت بزرگ كنيد، میلیونها عطر و رنگ به آن بيافزاييد، آن را به شکل يك آپارتمان شيك بر فراز ابرها تصور كنيد و خودتان در آن ساكن شويد. مي توانيد تصور كنيد كه هر بار كه ( باد bud=  ) مي وزد ، غنچه به شكل ديگري جلوه مي كند و رايحه مشام نوازتري از آن برمي خيزد. مي توانيد تصور كنيد كه باد از فاصله خيلي دور، غنچه بسيار ريزي را به سمت شما حركت مي دهد و هر چه به شما نزديكتر مي شود ، بزرگ و بزرگتر مي شود وگلبرگ ها يكي پس از ديگري به رنگها و عطرهاي گونا گون جلوه گر مي شوند .

در تمام اين فعاليتها، از خودتان خارج شويد و خودتان را از دور بنگريد.( تصويرسازي بيروني )

*براي اينكه به قدرت انرژي انديشه پي ببريد، به اين نكته توجه كنيد كه نور خورشيد با اينكه با سرعت غير قابل تصور حركت مي كند ،ولي حدود هشت دقيقه يا بيشتر طول مي كشد تا به زمين برسد . حالا شما تصور كنيد در خورشيد هستيد و مي خواهيد به زمين سفر كنيد. در كمتر از يك ثانيه اين سفر انجام مي شود. اگر اراده كنيد به تمام كهكشانها هم پر بكشيد، اين پرواز و جابجايي هم در همان يك ثانيه روي خواهد داد.

اصل تداوم:  آخرين نكته در مورد تصوير سازي ذهني اين است كه ساختن تصوير ذهني مانند بدن است و تداوم آن مانند اسكلت. همچنانكه بدن را اسكلت بر پا مي دارد، تصوير ذهني  را هم تداوم و واقعي پنداشتن  به نتيجه مي رساند.

 

به نقل از : http://etl.blogfa.com/