|
شب يلدا
ابوريحان بيرونی در كتاب آثار الباقيه در بارهی يلدا مینويسد: «اين شب در مذهب روميان عيد يلداست و آن ميلاد مسيح است. بهجاست كه ما نيز گرامی و زندهاش بداريم. كه در نهاد و آداب و سنت ما ايرانيان، دنيايی از فلسفه، حكمت و زيبايی نهفته است.»
دی ماه، در ايران کهن، چهار جشن را در بر داشت: نخستين روز ماه دی و روزهای هشتم، پانزدهم و بيست و سوم، سه روزی که نام ماه و نام روز يکی بود.
امروز، از اين چهار جشن، تنها شب نخستين روز دی ماه، يا شب يلدا را جشن میگيرند. يعنی آخرين شب پاييز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدی و درازترين شب سال. درازای تاريکی نيز پانزده ساعت و پنجاه و چهار دقيقه است.
واژهی يلدا سريانی و به معنی ولادت است. ولادت خورشيد (مهر، ميترا) و روميان آن را ناتاليس انويکتوس يعنی روز تولد (مهر) شکستناپذير نامند. واژهی نوئل نيز از همين آمده است.
در برهان قاطع در بارهی واژهی يلدا چنين آمده است: «يلدا شب اول زمستان و شب آخر پاييز كه اول جدی و آخر قوس است و آن درازترين شبهاست در تمام سال. و در آن شب و يا نزديك آن شب آفتاب به برج جدی تحويل میكند.» اما اين رسم بنا بر مدارك رومی، در ايران باستان چنين برگزار میشده كه پيران و پاكان به تپهای رفته، با لباس نو و مراسمی ويژه از آسمان میخواستند كه آن «رهبر بزرگ» را برای رستگاری آدميان بفرستد و باور داشتند كه نشانهی زايش آن ناجی، ستارهایست كه بالای كوهی به نام كوه فيروزی كه دارای درخت بسيار زيبايی بوده است، پديدار خواهد شد و موبد بزرگ برای همين نيايشی میخوانده، كه قسمتی از آن در «بهمن يشت» مانده است: «آن شب كه سرورم ظهور كند نشانهای از ملك آيد ستاره از آسمان ببارد همان گونه كه رهبرم از راه برسد و ستارهاش نشان نمايد ...»
جشن شب چله، جشن بزرگداشت دانش در دوران باستان نيز بوده است. نياكان ما، در هفتهزار سال پيش، به گاهشماری خورشيدی دست پيدا كردند و دريافتند كه اولين شب زمستان بلندترين شب سال است. آنان دريافتند كه گاهشماری بر پايهی ماه نمیتواند گاهشماری درستی باشد. پس به پژوهش در بارهی حركت خورشيد پرداختند و گاهشماری خود را بر آن پايه گذاشتند. آنها حركت خورشيد را در برجهای آسمان اندازهگيری كردند و برای هر برجی نام ويژه نهادند. آنها دانستند هنگامی كه بر آمدن خورشيد با بر آمدن برج بره در يك زمان باشد، اول بهار است و روز و شب با هم برابر است. آنها میتوانستند در شب شش برج را ببينند. از سر شب يكیيكی برجها از جلوی چشمها عبور میكنند. برج بره، سپس برج گاو و ... شش برج ديگر كه ديده نمیشوند در آن سوی زمين هستند و مردمانی در آن سوی زمين شش برج ديگر را تماشا میكنند. آنها دريافتند كه اول پاييز و بهار روز و شب برابر و در اول تابستان روز بلندتر از شب است. گاهشماری خود را بر اساس چهل روز چهل روز تقسيم كردند. در فرهنگ ايرانيان عدد چهل مانند عدد شش و دوازده اهميت ويژهای دارد. واژههای چله نشستن، چلچلی، اربعين، چهل گيس و چهل کليد نشانهی اهميت اين عدد در فرهنگ ايرانیست. آنها ماه را به چهل روز تقسيم كردند و نه ماه داشتند، اما پس از مدتی به درازای ماه به سی روز تغيير پيدا كرد و ماه سی روزه شد. گاهشماری ايرانيان تا زمان دانشمند بزرگ خيام ادامه داشت. با ورود اسلام گاهشماری قمری تازيان نيز يكی از گاهشماریهای مورد استفاده سرزمين ايران شد. وزرای ايرانی هر پيشنهادی كه برای اصلاح تقويم میكردند از سوی خليفهگان عباسی رد میشد. آنها میگفتند اگر تقويم شما اصلاح شود باز به آيين و فرهنگ پيشين خود باز میگرديد، اما در زمان خيام شرايط دگرگون شد. او در 28 سالهگی هنگامی كه وارد دربار شاه خوارزم میشد، شاه از جای خود بلند میشد و او را كنار خود مینشاند. احترامی كه پادشاهان به خيام میگذاشتند، باعث شد دست او در اصلاح گاهشماری ايرانيان باز شود. با اصلاح گاهشماری بار ديگر فرهنگ و آيين ايرانی زنده شد.
پيوند يلدا با ميترائيسم يلدا زادروز ايزد مهر يا ميتراست. ايزدی که در کيش ميتراييسم پرستش میشد و اين دين، يکی از تأثيرگذارترين مذاهبی بود که نخست در شرق و بعدها در غرب و در دين مسيحيت رد پای بسياری از خود به جای گذاشت. در برخی منابع آمده است که پس از مسيحی شدن روميان، سيصد سال پس از تولد عيسا مسيح، کليسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عيسا پذيرفت، زيرا زمان دقيق تولد وی و وجود واقعی او نيز معلوم نبود. در واقع يلدا يک جشن آريايیست و پيروان ميتراييسم آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار میکردهاند. وقتی ميتراييسم از تمدن ايران باستان به ساير جهان منتقل شد، در روم و بسياری از کشورهای اروپايی روز ٢١ دسامبر به عنوان تولد ميترا جشن گرفته میشد، ولی پس از قرن چهارم ميلادی در پی اشتباه محاسباتی، اين روز به ٢٥ دسامبر انتقال يافت و از سوی مسيحيان به عنوان روز کريسمس جشن گرفته شد. از اين روست که تا امروز بابا نوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر میشود و درخت سرو و ستاره بالای آن هم يادگاری از کيش مهر است.
شب چله به گمانی نيز شب تولد ايزد مهر، يكی از بزرگترين و فراگيرترين ايزدان هند و ايرانی بوده و اين مراسم به مناسبت جشن تولد مهر برگزار میشده است. ايزد مهر، ايزد نگاهبان پيمانها و نظم و راستی و پشتیبان سرزمينهای آريايی و حامی جنگآوران آريايی، ايزدیست هميشه بيدار كه همراه با خورشيد از مشرق به مغرب میرود و پس از فرو رفتن خورشيد نيز به زمين میآيد و بر پيمانها نظارت میكند. او سرخی پيش از طلوع خورشيد و پس از غروب آن است و به اين گونه است كه سرخی در شب تولد مهر معنای خاصی میيابد. در اين شب، ايرانيان جلوههايی از اين ايزد را در محفل خود گرد میآورند و تولد او را درست در انقلاب زمستانی گرامی میدارند كه پس از آن، روزها به سمت بلند شدن يعنی به سمت نور و گرمی بيشتر پيش میروند. «فرانس كومون»، دانشمند فرانسوی، مینويسد كه در دوران قديم روز تولد خورشيد در مصر و شام، روز ٢٥ دسامبر، جشن گرفته میشد. به نوشتهی كومون، اين جشن همان جشن نوئل مسيحيان شده است كه در آن شمع روشن میكنند و درخت سرو آريايی را با تزيينات بر پا میدارند. مهرپرستی به صورت آيينی جدا از دين زردشتی پيش از ميلاد مسيح وارد سرزمينهای اروپايی شد و در امپراتوری روم گسترش يافت. اين آيين در سدههای نخستين ميلادی در اروپا به چنان درجهای رسيد كه مدت زمانی اين ترديد را به وجود آورد كه از ميان اين دو آيين، مهر و مسيحيت، پيروزی با كدام است. وسعت قلمرو مهر، اروپا و آسيا و آفريقا را فرا میگرفت. در هيچ قرنی هيچ ايزد يا پيامبری به شهرت مهر نبوده است، اما سرانجام آيين مسيح، دين نوپايی كه حتا از سوی بنيانگذاراناش، هيچ آداب و دستور و كتابی نداشت، به پيروزی رسيد و آداب و رسوم يا به عبارتی شكل ظاهرش را از آيين كهنسال مهر، كه بيشتر از سيصد سال در امپراتوری روم دوام آورد، گرفت. برخی از پژوهندهگان در تفسير پيروزی دين مسيح، بر آناند كه آيين مهر دينی مردانه بوده و زنان را به آن راهی نبوده است، حال آن كه زن در انتقال دين و فرهنگ به خصوص به نسل بعدی نقشی اساسی دارد. دين مسيح چنين محدوديتی نداشت، اما آن هم در آغاز بيشتر مردانه بود و تقديس حضرت مريم، بعدها به منظور بقای دين وارد آداب آن شده است. به هر حال، مسيحيت پيروزی خود را میتواند ابتدا مديون حمايت زنان و سپس مديون حمايت كنستانتين، امپراتور روم، باشد. كنستانتين كه به دين مسيح گرويده بود، در سال ٣٢٤ ميلادی به سلطنت رسيد و به كشتار مهرپرستان و نابود كردن آثار آنان پرداخت. با روی كار آمدن كنستانتين و جسور شدن مسيحيان، مهرپرستان چنان کشتار شدند كه امروزه آثار اندكی از آيينها و رسوم آنان به جا مانده است. هنوز هم آثار معابد مهری كه از زير خاك كشف میشود، دليل شكستن و سوختن به وسيلهی دشمنان آن است. با اين حال، مهرابهها (نيايشگاههای مهری) و نقش برجستههايی كه در اروپا از اين آيين كشف شده، از جمله نقش برجستهای در كونييك، يوگسلاوی، بسياری از رازهای اين آيين را كه شباهتها و تفاوتهای درخور توجهی با پرستش مهر در ايران دارد، گشود، مانند فديه و نياز و باور به رستاخيز و پل صراط و برزخ و بهشت و دوزخ و ثواب و گناه، به علاوه بسياری از آداب و جشن های آن، چون جشن تولد مهر به صورت عيد نوئل، غسل تعميد، جشن بهارانهی مهرپرستان به صورت عيد پاك، نامگذاری روزهای هفته با نام ستارهگان و مقدس بودن روز يكشنبه كه روز مخصوص خورشيد بوده است. در هنگام ستايش و نيايش مهر، آهنگ مینواختند و در مواقع مخصوصی از زنگ استفاده میكردند و به هنگام ستايش زانو میزدند. استفاده از ارگ و ناقوس و زانو زدن را در مراسم كليسايی نيز میبينيم. در آيين زرتشتی، موبدان نان و آب تقديسشده و آميخته با گياه هوم را به هنگام مراسم مذهبی میخوردند. اين رسم ايرانی نيز به اروپا منتقل شد و جای گياه هوم را شاخههای درخت انگور و تدريجا شراب گرفت و نان و شراب نماد گوشت و خون مسيح شد. بايد گفت اين وامگيریها ابتدا از سوی مسيحيان آسيای صغير و ارمنستان صورت گرفت، يعنی همان دو منطقهای كه مهر از زمانهای بسيار قديم پرستيده میشد. به اين ترتيب، پس از رواج دين مسيح در اين منطقه، آداب مهری وارد دين مسيح شد و تدريجا در اين دين فراگير شد تا جايی كه از قرن چهارم ميلادی، ٢٥ دسامبر به روز تولد مسيح تغيير يافت. حتا در ساختمان كليساها هم آثاری از معابد مهری به جا مانده است. كليساها طوری ساخته شدهاند كه همهی مسيحيان جهان به طرف مشرق يعنی محل طلوع خورشيد میايستند و میدانيم كه مهر و خورشيد به خصوص در آيينهای مهری ارتباط نزديكی با يكديگر دارند و اين نزديكی چنان بوده كه در ايران، مهر معنای خورشيد يافته است. از طرفی، فضای دالانی و غار مانند كليسا، بیشباهت به معابد مهری كه در غارها يا زيرزمين ساخته میشد، نيست. بر ديوار مهرابهها تصاويری از ايزدمهر با هالهی نوری دور سر آن در حال كشتن گاو وجود داشت. امروزه نيز در كليساها تصاويری از حضرت مسيح و حضرت مريم با همان هالههای نورانی ديده میشود. در كنار در ورودی كليسا ظرف پايهداری پر از آب متبرك قرار دارد كه بازماندهی معابد مهریست. مهرپرستان يكديگر را برادر خطاب میكردند و پيروان دين مسيح نيز در آغاز يكديگر را برادر میگفتند. در آيين مهر درجات مذهبی وجود داشته، به اين ترتيب: كلاغ، عروس، سرباز، شير، پارسی، پيك خورشيد و «پدر» كه عالیترين مرتبه بوده است. مشابه اين رتبهبندی روحانی در دين مسيح نيز وجود دارد، القابی چون كشيش، اسقف و پاپ. از همه مهمتر آن كه پيروان دين مسيح، صليب، مظهر شكنجه و وسيلهی کشتن پيامبر خود را ستايش میكنند. صليب نماد قديمی خورشيد است كه در فارسی به آن چليپا میگويند و در نقش برجستههای بهجا مانده از آيينهای مهر از جمله همان نقش برجستهی كونييك به عنوان تصويری مقدس به چشم میخورد و اين نماد خورشيد امروزه به نمادی از حضرت مسيح تغيير يافته و مورد تقديس و پرستش همهی مسيحيان جهان است. بازماندههای صليب يا چليپا که همان گردونهی حورشيد يا مهر است، از چند هزار سال پيش بر سنگها و ظرفها و پيشانهی آتشکدهها باقی مانده.
اما در اسطورههای کهن ايرانی چنين آمده است که، ماه، دلدادهی مهر است و اين هر دو راهی جدا دارند. زمان ماه شب است و مهر روزها بر میآيد. ماه بر آن است که سحرگاه راه بر مهر ببندد و با او در آميزد، اما هميشه در خواب میماند و روز فرا میرسد که ماه را در آن راهی نيست. سرانجام ماه تدبيری میانديشد و ستارهای را اجير میکند، ستارهای که اگر به آسمان نگاه کنی هميشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت نيمهشبی، ستاره ماه را بيدار میکند و خبر نزديک شدن خورشيد را به او میدهد. ماه به استقبال مهر میرود و راز دل میگويد و دلبری میکند و مهر را از رفتن باز میدارد. در چنين زمانیست که خورشيد و ماه کار خود را فراموش و عاشقی پيشه میکنند و مهر دير بر میآيد و اين شب، «يلدا» نام میگيرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها يک شب به ديدار يکديگر میرسند و هر سال را فقط يک شب بلند و سياه و طولانی است که همانا شب يلداست. يلدا در افسانهها و اسطورههای ايرانی حديث ميلاد عشق است که هر سال در «خرم روز» تکرار میشود. در زمان ابوريحان بيرونی به دی ماه، خور ماه نيز میگفتند که نخستين روز آن خرم روز نام داشت و ماهی بود که آيينهای بسياری در آن برگزار میشد. از آنجا که خرم روز، نخستين روز دی ماه، بلندترين شب سال را پشت سر دارد، پيوند آن با خورشيد معنايی ژرف میيابد. از پس بلندترين شب سال که يلدا ناميده میشود، خورشيد از نو زاده میشود و طبيعت دوباره آهنگ زندهگی ساز میکند و خرمی جهان را فرا میگيرد. ايرانيان نيز که همواره دوستدار شادی و شادمانی و زندهگی بودند، اين شب را را با شور و سور و دستافشانی و پایکوبی سپری میکردند.
در اسطورههای ديگر از لرستان، مهر مرد است و ماه زن. اين دو در سیام هر ماه با هم، میآميزند و هر وقت كشاورزی كاری داشته باشد كه آن را تمام نكرده است، به خورشيد میگويد: «زنات دختری زاييد.» و آن روز خورشيد ديرتر به خانه میرود! در اسطوره ای ديگر زمان وصال مهر و ماه آخر ماه است، اما خورشيد همانا زن و ماه مرد است. در همهی اين اسطورهها مهر و ماه از چاه بر میآيند و در چاه میشوند يا از دريا بر میآيند و به دريا میروند و چهگونهگی بازگشت آنان روشن نيست. «جاندار انگاری» مهر و ماه كه از گذشتهی بسيار دور ريشه میگيرد، موجب تقديس مهر و ماه است و از روزگار گسترش نيايش عناصر طبيعت سخن میگويد.
آيينهای شب يلدا
از آيينهای شب يلدا در ايران، فال با ديوان حافظ است. مردم ديوان را با نيت بهروزی و شادکامی میگشايند و فال دل خويش را از او طلب میکنند. در برخی ديگر از نقاط ايران نيز شاهنامهخوانی رواج دارد. نقل خاطرات و قصهگويی پدربزرگها و مادربزرگها نيز يکی از مواردیست که يلدا را برای خانوادهی ايرانی دلپذيرتر میکند، اما همهی اينها ترفندهايیست تا خانوادهها گرد يکديگر جمع شوند و بلندترين شب سال را با شادی و سرور سحر کنند. در سراسر ايران زمين، جايی را نمیيابيد که خوردن هندوانه در شب يلدا جزء آداب و رسوم آن نباشد. در نقاط مختلف ايران، انواع آجيل و خوراکیها مصرف میشود، اما هندوانه ميوهایست که هيچ گاه از قلم نمیافتد، زيرا عدهی زيادی باور دارند که اگر مقداری هندوانه در شب چله بخورند، در سراسر چلهی بزرگ و کوچک، يعنی زمستانی که در پيش دارند، سرما و بيماری بر آنها پيروز نخواهد شد. مردم شيراز در شب يلدا به شبزندهداری میپردازند و برخی نيز دوستان و بستهگان خود را دعوت میکنند. آنها در اين شب سفرهای میگسترانند که بیشباهت به سفرهی هفت سين نوروز نيست و در آن آينه و انواع و افسام آجيل چون نخودچی، کشمش، مغز گردو، انجير خشک، حلوا شکری، رنگينک و خرما و ميوههايی چون انار و به و بهخصوص هندوانه را جای میدهند. در آذربايجان مردم هندوانهی چله (چيله قارپوزی) میخورند و باور دارند که با خوردن هندوانه لرز و سوز و سرما به تن آنها تأثيری ندارد. در اردبيل مردم چلهی بزرگ را قسم میدهند که زياد سخت نگيرد و گندم برشته (قورقا) و هندوانه و مغز گردو و نخودچی و کشمش میخورند. در تبريز نيز هنگام يلدا «عاشيقها» مینوازند. عاشيقها خنياگرانی هستند که به هنگام اجرای برنامه، داستان میخوانند، فی البداهه شعر میسرايند و ساز میزنند. قصههايی كه عاشيقها در شب يلدا میگويند ريشه در افسانههای كهن ايرانی دارد. داستان قهرمانی مانند کوراوغلو و افسانههای دده قورقود از اين دستهاند. در گيلان هندوانه را حتما فراهم میکنند و گمان دارند که که هر کس در شب چله هندوانه بخورد، در تابستان احساس تشنهگی نمیکند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. همچنين در گيلان «آوكونوس» ميوهایست كه در شب چله مصرف میشود و روش تهيهی آن هم به اين شرح است كه در فصل پاييز ازگيل خام را در خمره میريزند، خمره را پر از آب میكنند و كمی نمك هم به آن میافزايند و در خم را میبندند و در گوشهای خارج از هوای گرم اتاق میگذارند. ازگيل سفت و خام، پس از مدتی، پخته و آبدار و خوشمزه میشود. آوكونوس ازگيل در اغلب خانههای گيلان تا بهار آينده پيدا میشود و هر وقت هوس كنند، ازگيل تر و تازه و رسيده و خوشمزه را از خم بيرون میآورند و آن را با گلپر و نمك میخورند. در لرستان مردم در شب چله «گندم شيره» میخورند كه گندمیست كه در شيره میخيسانند و زردچوبه و نمك را با آن مخلوط میكنند، سپس آن را روی ساج برشته میكنند و همراه خلال بادام، گردو، كشمش، سياه دانه و كنجد مخلوط میكنند و میخورند. يكی ديگر از رسوم زيبای لرها به اين شكل بوده كه پسران كوچك و نوجوان، شب يلدا بر پشت بام خانهها میرفتند و كيسهای را به همراه طنابی از سوراخ دودكش خانهها به داخل خانه آويزان میكردهاند و شعری محلی میخواندند با اين مضمون كه صاحب خانه، انشاالله خير به خانهات ببارد و كدخدای خانهات نميرد، چيزی بده اين پسر كوچك بياورد. صاحبخانه از آجيلی كه برای شب چله تدارك ديده بود، داخل كيسه میگذاشت و گاهی پيش آمده كه صاحبخانه برای مزاح، دختر خردسال كوچكاش را در كيسه گذاشته و آن پسر كيسه را كشيده بالا و اين آشنايی در خيلی از موارد باعث ازدواج در بزرگسالی میشده است.
نزد زرتشتيان، زمستان به دو چلهی کوچک و بزرگ تقسيم میشود. چلهی بزرگ از اول دی ماه تا دهم بهمن ماه را در بر میگيرد و از ده بهمن به بعد را چلهی کوچک میگويند. يلدا شب نخست چلهی بزرگ است. زرتشتيان در اين شب جشن میگيرند و فديه میدهند. فديه سفرهایست که در هر خانه گسترده میشود و در آن خوراکیهای شب يلدا چيده میشود. زرتشتيان در اين شب دعايی به نام «نی يد» را میخوانند که دعای شکرانهی نعمت است. خوراکیهايی که در اين جشن مورد استفاده قرار میگيرند، گوشت و هفت ميوهی خشکشدهی خام (لورک) هستند.
آشوريان نيز در شب يلدا آجيل مشکلگشا میخرند و تا پاسی از شب را به شبنشينی و بگو بخند میگذرانند. در خانوادههای آشوری فال با ديوان حافظ نيز رواج دارد.
از همه شگفتانگيزتر شب چله در شهرستان سنندج است كه با سنت شهرهای ديگر كردستان تفاوت دارد. از سه ماه پيش از يلدا، سنندجیها در فكر شب چلهاند. انگورها به بند كشيده و امرودها انتخاب شده و سيب خريداری و نگهداری شده است. از همه مهمتر خربزه را در خم ترشی انداختهاند. شب چله هم دلمهی كلم میخورند. بسياری از خانوادههای سنندجی در سال فقط يك بار كلم میخورند، آن هم دلمهی كلم. به شب چله در سنندج، شب خربزه ترش و دلمهی كلم میگويند.
اين جشن در روسيه نيز از دير باز، از روزگاری که هنوز مسيحيت به آن جا راه نيافته بود، به مدت دوازده روز پر- سرور و پر- آيين با آداب ويژهای برگزار میشده است. گويا هنوز هم در ميان دهقانان و روستاييان رايج است. در روسيه جشن يلدا، عيد سالانهی دهقانان و روستاييان بود. پختن نان شيرينی محلی به صورت موجودات زنده، بازیهای محلی گوناگون، کشت و بذر پاشی به صورت تمثيلی و بازسازی مراسم کشت، پوشانيدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستين روی هرهی پنجرهها، آويختن پشم از سقف، پاشيدن گندم به محوطهی حياط، ترانهخوانی و رقص و آواز و مهمتر از همه قربانی کردن جانوران از آيينهای ويژهی اين جشن بوده و هست.
شب يلدا، سفرهی خانههای همه پر از لبخند و ترانه. پر از بادام و پسته. پر از شادی و اميد. روزگارتان سبز و سرخ و روشن باد، چونان هندوانههای رقصان يلدايی!
* مصرعی از سعدی
Ç |