زماني در يه دهكده كوچك لب ساحل مرد ماهيگيري با خونواده 18 نفريش زندگي مي كرد. بيچاره مرد ماهيگير براي اينكه شكم 16 سر عائله رو سير كنه مجبور بود از صبح تا شب كار كنه و زحمت بكشه.

در ميان بچه هاي اين دو خونواده دو پسر بزرگتر هر دو علاقه شديدي به ادامه تحصيل در رشته هنر داشتن. اما هردو خوب مي دونستن كه پدرشون با اونهمه زحمت فقط مي تونه شكم اونا رو سير كنه و ديگه جا برا ادامه تحصيل اونا باقي نمي مونه. دو پسر دوست داشتن هر دو برن به شهر تا ادامه تحصيل بدن.

بالاخره يه شب دو برادر تصميم گرفتن شير يا خط بندازن . قرار بر اين شد كه بازنده بره در معدن كار كنه تا برادرش قادر باشه ادامه تحصيل بده. بعد از چهار سال اون يكي برادر كه تحصيلاتشو تموم مي كرد بايد اين بار اين يكي رو در ادامه تحصيلش كمك مي كرد.

سكه رو كه انداختن يكي از برادرا رف برا ادامه تحصيل به شهر و اين يكي هم بار و بنه شو جمع كرد تا براي كمك به برادرش در معدن كار كنه. برادري كه برا تحصيل رفته بود استعداد خيلي عجيبي داش طوري كه در پايان تحصيلاتش تابلوهاي نقاشيش قيمت خيلي بالايي داشت.

بعد از اينكه تحصيلات اون برادر كه حالا برا خودش نقاش مشهوري شده بود تموم شد خونوادش ترتيب يه مهموني خيلي بزرگو دادن. غذا كه خورده شد برادر نقاش از جاش بلند شد تا تشكر خود رو از برادرش كه 4 سال تموم در معادن كار كرده بود ابراز كنه. او رو به برادرش كرد و گفت" حالا برادر عزيزم.نوبت تو هستش كه بري و ادامه تحصيل بدي. همه نگاهها متوجه مردي شد كه در بالاي ميز سرشو بين دو دستش گرفته بود و هي تكرار مي كرد: نه، نه، نه.

بالاخره برادر كارگر بلند شد؛ اشكاشو پاك كرد و در حاليكه تلاش مي كرد بخنده گفت:" نه برادر من ديگه نمي تونم برم ادامه تحصيل بدم. من نمي تونم نقاشي كنم. ببين، ببين چهار سال كار در معدن با دستاي من چيكار كرده؟ استخوانهاي دستام بارها شكستن و آرتروزدست راستم اونقد پيشرفت كرده كه نمي تونم حتي يه ليوان آب دستم بگيرم چه برسه به اينكه بتونم با ظرافت قلم رو دستم بگيرم."

حالا بيش از 450 سال از اون جريان مي گذره. تابلوهاي نقاشي نقاش بزرگ آلبرخت دورر در موزه ها و كلكسيونهاي مشهور دنيا به چشم مي خورن. شايد اكثر اونارو نديده ايم اما بي شك با يكي بيشتر از همه آشنا هستيم. بله : تصوير در دستي كه به حالت دعا رو به آسمونن. دو دست زخمي. آلبرخت اسم اين اثر رو دستها گذاشته اما حالا مي دونيم كه پشت اين تصوير يه قلب مهربون هست. قلبي كه با هر تپش به ما ياد داد كه: اگه طالب دستاي مهربون هستي، اول قلبت رو پاك كن.آخه محاله قلب نامهربون خون پاكي و دعارو به دست بفرسته.