گفت وگو با فرزانه فرحزاد متخصص مطالعات ترجمه
ضرورت «ترجمه»
در فرايند توسعه فرهنگى
در مناسبات فرهنگى جهان جديد، پديده «ترجمه» به همان اندازه صاحب اهميت است كه پديده «تأليف»، چرا كه در فرايند ترجمه، مترجم به اعتبار انتخاب و گزينش متنى براى برگرداندن به زبان مقصد، ناخودآگاه كارى تأليفى انجام داده است. به اين جهت، ترجمه در جغرافياى فرهنگ امروز، شأنى اساسى دارد. آنچه از پى مى آيد گفت وگويى با دكتر فرزانه فرحزاد، استاد مطالعات ترجمه و زبانشناسى دانشگاه علامه طباطبايى است كه به پيشينه و زمينه ظهور رشته علمى مطالعات ترجمه مى پردازد. از دست اندركاران نشريه ارجمند «چشم انداز ارتباطات فرهنگى» كه متن اين گفت وگو را در اختيار«ايران» نهادند سپاسگزاريم.
گروه انديشه
*سابقه و پيشينه ظهور يك گرايش فرهنگى تحت عنوان «مطالعات ترجمه» به چه زمانى باز مى گردد؟
- فعاليت و كار ترجمه سابقه بسيار طولانى دارد. بعضى ها معتقدند كه اولين كارى كه بشر كرده ترجمه است؛ يعنى توانسته انديشه هايش را به كلام درآورد و اين را نوعى ترجمه مى دانند. اگر ترجمه را به معنى برگرداندن فرض كنيم كلام در واقع برگردان انديشه است. اين اولين قدمى است كه بشر براى ترجمه برداشته است. اما آن چيزى كه امروز به آن ترجمه شناسى يا مطالعات ترجمه مى گوييم رشته اى است كه عمدتاً از ۱۹۵۰ آغاز شد. ابتدا زيرمجموعه اى از زبانشناسى كاربردى به حساب مى آمد و بعدها رفته رفته از ۱۹۸۰ به بعد به صورت رشته اى مستقل درآمد. قبل از سال ۱۹۵۰ ترجمه در انحصار موضوعات و گروههاى خاصى بود. يعنى اگر كسى كشيش بود، ترجمه انجيل را انجام مى داد و مترجمان براى اينكه ترجمه كنند مى بايست در حوزه مورد نظر متبحر باشند. بعد از جنگهاى جهانى اول و دوم با گسترش ارتباطات رفته رفته نياز به ترجمه در حوزه هايى غير از ادبيات و متون مذهبى به وجود آمد، كسانى به نام مترجم براى كار ترجمه استخدام شدند و طرحهايى را براى ترجمه ماشينى آغاز كردند. از همان ابتدا، در اين طرحها سه گروه فعاليت مى كردند: زبانشناسان، رياضيدانها و متخصصان منطق. به اين ترتيب بود كه ترجمه، زيرشاخه زبانشناسى قرار گرفت و يكى از انواع حوزه هاى زبانشناسى كاربردى محسوب شد. اما از دهه هاى۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به بعد رفته رفته ابعاد ديگرى در ترجمه شناسى مطرح شدند كه فقط زبانشناختى نبودند، مثلاً ابعاد ادبى، فرهنگى، سياسى و جامعه شناسى، تمام اين موارد باعث شدند فضاهاى جديدى به وجود آيند. در نتيجه بعضى ترجمه شناسان به فكر استقلال اين رشته افتادند و رفته رفته بعد از حدود بيست سالى در دانشگاههايى كه ترجمه شناسى را در گروههاى زبانشناسى جاى داده بودند، گروه مستقلى به وجود آمد به نام ترجمه شناسى يا مطالعات ترجمه. در سال ۱۹۷۲ هولمز با اعلام استقلال براى ترجمه پژوهى دو شاخه محض و كاربردى براى آن قايل شد. او آموزش ترجمه، نقد ترجمه، سياستگذارى در امر ترجمه و ابزار كمك مترجم (فرهنگ زبان و نرم افزارهاى ترجمه) را زيرشاخه ترجمه شناسى كاربردى و ترجمه شناسى توصيفى و ترجمه شناسى نظرى را زير شاخه ترجمه شناسى محض قرار داد.
* هريك از اين حوزه ها متكفل انجام چه امورى بودند؟
- ترجمه شناسى را مى توان به شاخه هاى محض و كاربردى تقسيم كرد. مثلاً آموزش ترجمه شاخه اى از ترجمه شناسى كاربردى است. ترجمه ماشينى، اگر به صورت موضوعى براى تحقيق يا نظريه پردازى به كار رود، زيرمجموعه ترجمه شناسى نظرى است، اما اگر به صورت ابزارى ( نرم افزارى) براى كمك به مترجم استفاده شود آنگاه زيرمجموعه ترجمه شناسى كاربردى قرار مى گيرد.
* چه نظريه هايى هم اكنون در ترجمه شناسى مطرح هستند؟
- به طور كلى دو دسته نظريه در اين باب مطرح هستند. يكى، نظريه هاى زبانشناختى و ديگرى نظريه هاى غيرزبان شناختى هستند. تا زمانى كه ترجمه شناسى ( كه آن وقتها به آن ترجمه مى گفتند) زيرمجموعه زبانشناسى بود، نظريه هاى ترجمه عمدتاً از زبانشناسى تأثير مى گرفتند. افرادى كه به نظريه پردازى در حوزه ترجمه روى مى آوردند، خودشان نيز زبانشناس بودند مانند: نايدا، لارسن، بل و ... . اولين مكتب ترجمه شناسى البته در دانشگاه لايپزيك آلمان تأسيس شد كه اين مكتب را هم زبانشناسان تأسيس كردند و هدف اصليشان، ترجمه علمى و فنى بود. به همين دليل نظريه هايى كه در مورد ترجمه مطرح مى كردند عمدتاً به معادل و معادل گزينى در سطح اصطلاحات فنى محدود مى شدند. در كنار نظريه هاى زبانشناختى، نظريه هاى غير زبانشناختى هم بسيار در ترجمه مطرح شده اند. مثلاً مكتب ديگر ترجمه شناسى، مكتب دستكارى/ مداخله است كه ترجمه را از منظر ادبيات تطبيقى مى نگرد. مؤسسان اين مكتب مى گويند ترجمه زيرشاخه زبانشناسى نيست، بلكه زيرشاخه ادبيات است، زيرا ابزارى است كه مطالعه تطبيقى ادبيات ملل مختلف را ميسر مى كند، بنابراين پايه اصلى ادبيات تطبيقى ترجمه است. اينها ترجمه شناسى را در گروه ادبيات تطبيقى و مطالعات فرهنگى جاى داده اند و به توصيف آنچه بر اثر ترجمه روى مى دهد مى پردازند نه تدريس ترجمه. عده اى ديگر ديدگاهى سياسى نسبت به اين رشته اتخاذ مى كنند و معتقدند كه ترجمه مى تواند ابزارى براى اعمال قدرت سياسى باشد. آنها ترجمه را از ديدگاه مناسبات قدرت آنگونه كه فوكو نگاه مى كند مى نگرند. نمونه بارز اين رويكرد آثار ونوتى است. عده ديگرى هم ديدگاه ادوارد سعيد را در ترجمه شناسى مطرح مى كنند. يكى از مهمترين كتابهايى كه در اين حوزه منتشر شده است البته كتابى است با عنوان «نظريه هاى پسا استعمارى» كه ترجمه مجموعه مقالاتى است كه به روشنى نشان مى دهند ترجمه براى استعمارگران چه نقشى داشته و چه استفاده هاى سياسى از ترجمه كرده اند، چگونه برترى خود را با ترجمه آثار خود به زبان مستعمره ها به اثبات رسانده اند و چگونه با ترجمه انواع يا بخشهاى خاصى از ادبيات مستعمره، تصويرى غير واقعى از مستعمره ها ساخته و پرداخته اند. پس وقتى مى گوييم نظريه ترجمه، در واقع به يك نظريه واحد اشاره نمى كنيم. در حال حاضر مباحث نظرى در ترجمه به گونه اى است كه ديدگاههاى مختلف در آن مطرحند و همين امر ترجمه شناسى را به يك شاخه ميان رشته كرده است.
* به همين بدل خاطر به نظر عده اى امروزه ترجمه يك پديده صرفاً زبانشناختى نيست، بلكه پديده اى است فرهنگى.
- قطعاً چنين است. اصلاً زبان فقط در كالبد فرهنگ معنا دارد. هيچ زبانى فارغ از فرهنگ نيست. وقتى ترجمه مى كنيم نمى توانيم بافت فرهنگى زبان مبدأ و زبان مقصد را ناديده بگيريم. هنگام ترجمه فقط با زبان سر و كار نداريم، با فرهنگ هم سر و كار داريم و اين بر تمام سطوح ترجمه تأثير مى گذارد. اما در حوزه نظرى، ديدگاههاى فرهنگى در عصر حاضر همان ديدگاههاى پسا استعمارى و فمنيستى هستند. مثلاً يكى از مواردى كه بايد به آن اشاره كرد، اين است كه قبلاً مى گفتند ترجمه نبايد رنگ و بوى ترجمه بدهد. اما امروزه مى گويند در چنين ترجمه اى هويت فرهنگى زبان مبدأ رنگ مى بازد و ناديده گرفته مى شود.
* به اين ترتيب ترجمه، ترجمه اى است از نشانه ها به نشانه هاى ديگر؟
- در ترجمه به هر حال به جاى نشانه هاى يك دستگاه/نظام كلامى، نشانه هاى يك دستگاه / نظام كلامى ديگر مى نشينند. آدمها، به هر جامعه اى كه تعلق داشته باشند، به هر حال تجربه هاى مشتركى دارند. پديده ها نزد متكلمان همه زبانها كم و بيش يكى هستند، اما همه درباره آنها يك جور حرف نمى زنند، يعنى شيوه رمز گردانى آنها در قالب زبان لزوماً يكسان نيست. وقتى اين شيوه يكسان نباشد، يعنى نه تنها نشانه ها، بلكه مدلولها هم با هم اختلاف دارند. البته ما براى ايجاد ارتباط و بعد هم براى ترجمه كه خودش نوعى ايجاد ارتباط است يك نوعى توافق ضمنى لازم داريم.
* چه پارامترهايى را بايد در ترجمه مد نظر قرار داد؟
- در واقع يكى از استراتژيهاى ترجمه، از هر زبانى كه بخواهيد ترجمه كنيد، به هدف و نوع متنى كه ترجمه مى كنيد بستگى دارد. مثلاً متن تبليغاتى با متنى كه قرار است در يك صفحه اينترنت درج شود و يا با متن ادبى و اخبار سياسى متفاوت است. چرا كه مخاطبها و دوره هاى مختلف تاريخى توقعات مختلفى از متنها به وجود مى آورند. اما در مورد چارچوب متنى كه انتخاب مى كنيم بايد به نكته مهمى دقت كرد چرا كه به طور مثال ترجمه ادبيات باعث انتقال فرهنگها و بازنمايى فرهنگها نيز مى شود، بنابراين انتخاب آن اثرى كه قرار است ترجمه شود بايد چارچوبى مهم داشته باشد. مترجم به اثرى علاقه مند شده و مى خواهد آن را در اختيار ملتى قرار دهد. اين باور بخشى از هدف ترجمه را تأمين مى كند. اكنون بسيارى از صاحبنظران بر اين عقيده اند كه از همان ابتدا كه يك اثر انتخاب مى شود اين معنى متبادر مى شود كه از ميان يك دسته اثر يك مورد انتخاب شده و به عبارتى ديگر، آثارى ديگر انتخاب نشده اند و در حقيقت اين انتخاب نمى تواند يك انتخاب بى طرفانه و بدون نظر باشد. به عبارت ديگر اين انتخاب دلايلى دارد و چون وقتى اثرى ترجمه مى شود قطعاً تأثيراتى در جامعه و حتى جوامع مقصد مى گذارد، پس آن انتخاب، انتخاب پر اثرى خواهد بود.
* وضعيت ترجمه هاى آثار كلاسيك زبان پارسى به زبانهاى ديگر را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
- جديدترين دوره اى كه ترجمه صورت گرفت توأم با دوره استعمار بود. بسيارى از كسانى كه به كار ترجمه اهتمام داشتند اغلب از ديد شرق شناسى به ترجمه مى پرداختند. آنها آثار خاصى را انتخاب مى كردند كه براى خودشان قابل فهم و مطابق با اغراض سياسى شان باشد. آنها هيچ وقت آن طور كه شايسته بود به آثار كلاسيك ما نپرداختند. از لحاظ فنى نيز ترجمه ها آزاد بودند. ترجمه هاى آزاد در آن دوره بسيار مطرح و گسترده بود. ترجمه هاى آزاد با ديدگاههاى فرهنگى امروز كاملاً مغايرت دارند. ترجمه هايى كه از حافظ، مولوى و خيام و سعدى شدند به همين شيوه بودند، البته كار نيكلسون از اين دسته جداست. ترجمه آزاد يعنى هويت زدايى و فرهنگ زدايى.به هر ترتيب اكنون ترجمه هايى كه توسط ايرانيها صورت مى گيرند، بسيار گوياتر هستند چرا كه اينها در نشان دادن هويت فرهنگى خيلى بهتر تلاش مى كنند و انگيزه هاى بالاترى دارند. اگرچه در دوره هايى كه ترجمه هاى آزاد رايج بودند ما هم آثار غربى را به صورت آزاد ترجمه مى كرديم.
گروه انديشه
*سابقه و پيشينه ظهور يك گرايش فرهنگى تحت عنوان «مطالعات ترجمه» به چه زمانى باز مى گردد؟
- فعاليت و كار ترجمه سابقه بسيار طولانى دارد. بعضى ها معتقدند كه اولين كارى كه بشر كرده ترجمه است؛ يعنى توانسته انديشه هايش را به كلام درآورد و اين را نوعى ترجمه مى دانند. اگر ترجمه را به معنى برگرداندن فرض كنيم كلام در واقع برگردان انديشه است. اين اولين قدمى است كه بشر براى ترجمه برداشته است. اما آن چيزى كه امروز به آن ترجمه شناسى يا مطالعات ترجمه مى گوييم رشته اى است كه عمدتاً از ۱۹۵۰ آغاز شد. ابتدا زيرمجموعه اى از زبانشناسى كاربردى به حساب مى آمد و بعدها رفته رفته از ۱۹۸۰ به بعد به صورت رشته اى مستقل درآمد. قبل از سال ۱۹۵۰ ترجمه در انحصار موضوعات و گروههاى خاصى بود. يعنى اگر كسى كشيش بود، ترجمه انجيل را انجام مى داد و مترجمان براى اينكه ترجمه كنند مى بايست در حوزه مورد نظر متبحر باشند. بعد از جنگهاى جهانى اول و دوم با گسترش ارتباطات رفته رفته نياز به ترجمه در حوزه هايى غير از ادبيات و متون مذهبى به وجود آمد، كسانى به نام مترجم براى كار ترجمه استخدام شدند و طرحهايى را براى ترجمه ماشينى آغاز كردند. از همان ابتدا، در اين طرحها سه گروه فعاليت مى كردند: زبانشناسان، رياضيدانها و متخصصان منطق. به اين ترتيب بود كه ترجمه، زيرشاخه زبانشناسى قرار گرفت و يكى از انواع حوزه هاى زبانشناسى كاربردى محسوب شد. اما از دهه هاى۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به بعد رفته رفته ابعاد ديگرى در ترجمه شناسى مطرح شدند كه فقط زبانشناختى نبودند، مثلاً ابعاد ادبى، فرهنگى، سياسى و جامعه شناسى، تمام اين موارد باعث شدند فضاهاى جديدى به وجود آيند. در نتيجه بعضى ترجمه شناسان به فكر استقلال اين رشته افتادند و رفته رفته بعد از حدود بيست سالى در دانشگاههايى كه ترجمه شناسى را در گروههاى زبانشناسى جاى داده بودند، گروه مستقلى به وجود آمد به نام ترجمه شناسى يا مطالعات ترجمه. در سال ۱۹۷۲ هولمز با اعلام استقلال براى ترجمه پژوهى دو شاخه محض و كاربردى براى آن قايل شد. او آموزش ترجمه، نقد ترجمه، سياستگذارى در امر ترجمه و ابزار كمك مترجم (فرهنگ زبان و نرم افزارهاى ترجمه) را زيرشاخه ترجمه شناسى كاربردى و ترجمه شناسى توصيفى و ترجمه شناسى نظرى را زير شاخه ترجمه شناسى محض قرار داد.
* هريك از اين حوزه ها متكفل انجام چه امورى بودند؟
- ترجمه شناسى را مى توان به شاخه هاى محض و كاربردى تقسيم كرد. مثلاً آموزش ترجمه شاخه اى از ترجمه شناسى كاربردى است. ترجمه ماشينى، اگر به صورت موضوعى براى تحقيق يا نظريه پردازى به كار رود، زيرمجموعه ترجمه شناسى نظرى است، اما اگر به صورت ابزارى ( نرم افزارى) براى كمك به مترجم استفاده شود آنگاه زيرمجموعه ترجمه شناسى كاربردى قرار مى گيرد.
* چه نظريه هايى هم اكنون در ترجمه شناسى مطرح هستند؟
- به طور كلى دو دسته نظريه در اين باب مطرح هستند. يكى، نظريه هاى زبانشناختى و ديگرى نظريه هاى غيرزبان شناختى هستند. تا زمانى كه ترجمه شناسى ( كه آن وقتها به آن ترجمه مى گفتند) زيرمجموعه زبانشناسى بود، نظريه هاى ترجمه عمدتاً از زبانشناسى تأثير مى گرفتند. افرادى كه به نظريه پردازى در حوزه ترجمه روى مى آوردند، خودشان نيز زبانشناس بودند مانند: نايدا، لارسن، بل و ... . اولين مكتب ترجمه شناسى البته در دانشگاه لايپزيك آلمان تأسيس شد كه اين مكتب را هم زبانشناسان تأسيس كردند و هدف اصليشان، ترجمه علمى و فنى بود. به همين دليل نظريه هايى كه در مورد ترجمه مطرح مى كردند عمدتاً به معادل و معادل گزينى در سطح اصطلاحات فنى محدود مى شدند. در كنار نظريه هاى زبانشناختى، نظريه هاى غير زبانشناختى هم بسيار در ترجمه مطرح شده اند. مثلاً مكتب ديگر ترجمه شناسى، مكتب دستكارى/ مداخله است كه ترجمه را از منظر ادبيات تطبيقى مى نگرد. مؤسسان اين مكتب مى گويند ترجمه زيرشاخه زبانشناسى نيست، بلكه زيرشاخه ادبيات است، زيرا ابزارى است كه مطالعه تطبيقى ادبيات ملل مختلف را ميسر مى كند، بنابراين پايه اصلى ادبيات تطبيقى ترجمه است. اينها ترجمه شناسى را در گروه ادبيات تطبيقى و مطالعات فرهنگى جاى داده اند و به توصيف آنچه بر اثر ترجمه روى مى دهد مى پردازند نه تدريس ترجمه. عده اى ديگر ديدگاهى سياسى نسبت به اين رشته اتخاذ مى كنند و معتقدند كه ترجمه مى تواند ابزارى براى اعمال قدرت سياسى باشد. آنها ترجمه را از ديدگاه مناسبات قدرت آنگونه كه فوكو نگاه مى كند مى نگرند. نمونه بارز اين رويكرد آثار ونوتى است. عده ديگرى هم ديدگاه ادوارد سعيد را در ترجمه شناسى مطرح مى كنند. يكى از مهمترين كتابهايى كه در اين حوزه منتشر شده است البته كتابى است با عنوان «نظريه هاى پسا استعمارى» كه ترجمه مجموعه مقالاتى است كه به روشنى نشان مى دهند ترجمه براى استعمارگران چه نقشى داشته و چه استفاده هاى سياسى از ترجمه كرده اند، چگونه برترى خود را با ترجمه آثار خود به زبان مستعمره ها به اثبات رسانده اند و چگونه با ترجمه انواع يا بخشهاى خاصى از ادبيات مستعمره، تصويرى غير واقعى از مستعمره ها ساخته و پرداخته اند. پس وقتى مى گوييم نظريه ترجمه، در واقع به يك نظريه واحد اشاره نمى كنيم. در حال حاضر مباحث نظرى در ترجمه به گونه اى است كه ديدگاههاى مختلف در آن مطرحند و همين امر ترجمه شناسى را به يك شاخه ميان رشته كرده است.
* به همين بدل خاطر به نظر عده اى امروزه ترجمه يك پديده صرفاً زبانشناختى نيست، بلكه پديده اى است فرهنگى.
- قطعاً چنين است. اصلاً زبان فقط در كالبد فرهنگ معنا دارد. هيچ زبانى فارغ از فرهنگ نيست. وقتى ترجمه مى كنيم نمى توانيم بافت فرهنگى زبان مبدأ و زبان مقصد را ناديده بگيريم. هنگام ترجمه فقط با زبان سر و كار نداريم، با فرهنگ هم سر و كار داريم و اين بر تمام سطوح ترجمه تأثير مى گذارد. اما در حوزه نظرى، ديدگاههاى فرهنگى در عصر حاضر همان ديدگاههاى پسا استعمارى و فمنيستى هستند. مثلاً يكى از مواردى كه بايد به آن اشاره كرد، اين است كه قبلاً مى گفتند ترجمه نبايد رنگ و بوى ترجمه بدهد. اما امروزه مى گويند در چنين ترجمه اى هويت فرهنگى زبان مبدأ رنگ مى بازد و ناديده گرفته مى شود.
* به اين ترتيب ترجمه، ترجمه اى است از نشانه ها به نشانه هاى ديگر؟
- در ترجمه به هر حال به جاى نشانه هاى يك دستگاه/نظام كلامى، نشانه هاى يك دستگاه / نظام كلامى ديگر مى نشينند. آدمها، به هر جامعه اى كه تعلق داشته باشند، به هر حال تجربه هاى مشتركى دارند. پديده ها نزد متكلمان همه زبانها كم و بيش يكى هستند، اما همه درباره آنها يك جور حرف نمى زنند، يعنى شيوه رمز گردانى آنها در قالب زبان لزوماً يكسان نيست. وقتى اين شيوه يكسان نباشد، يعنى نه تنها نشانه ها، بلكه مدلولها هم با هم اختلاف دارند. البته ما براى ايجاد ارتباط و بعد هم براى ترجمه كه خودش نوعى ايجاد ارتباط است يك نوعى توافق ضمنى لازم داريم.
* چه پارامترهايى را بايد در ترجمه مد نظر قرار داد؟
- در واقع يكى از استراتژيهاى ترجمه، از هر زبانى كه بخواهيد ترجمه كنيد، به هدف و نوع متنى كه ترجمه مى كنيد بستگى دارد. مثلاً متن تبليغاتى با متنى كه قرار است در يك صفحه اينترنت درج شود و يا با متن ادبى و اخبار سياسى متفاوت است. چرا كه مخاطبها و دوره هاى مختلف تاريخى توقعات مختلفى از متنها به وجود مى آورند. اما در مورد چارچوب متنى كه انتخاب مى كنيم بايد به نكته مهمى دقت كرد چرا كه به طور مثال ترجمه ادبيات باعث انتقال فرهنگها و بازنمايى فرهنگها نيز مى شود، بنابراين انتخاب آن اثرى كه قرار است ترجمه شود بايد چارچوبى مهم داشته باشد. مترجم به اثرى علاقه مند شده و مى خواهد آن را در اختيار ملتى قرار دهد. اين باور بخشى از هدف ترجمه را تأمين مى كند. اكنون بسيارى از صاحبنظران بر اين عقيده اند كه از همان ابتدا كه يك اثر انتخاب مى شود اين معنى متبادر مى شود كه از ميان يك دسته اثر يك مورد انتخاب شده و به عبارتى ديگر، آثارى ديگر انتخاب نشده اند و در حقيقت اين انتخاب نمى تواند يك انتخاب بى طرفانه و بدون نظر باشد. به عبارت ديگر اين انتخاب دلايلى دارد و چون وقتى اثرى ترجمه مى شود قطعاً تأثيراتى در جامعه و حتى جوامع مقصد مى گذارد، پس آن انتخاب، انتخاب پر اثرى خواهد بود.
* وضعيت ترجمه هاى آثار كلاسيك زبان پارسى به زبانهاى ديگر را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
- جديدترين دوره اى كه ترجمه صورت گرفت توأم با دوره استعمار بود. بسيارى از كسانى كه به كار ترجمه اهتمام داشتند اغلب از ديد شرق شناسى به ترجمه مى پرداختند. آنها آثار خاصى را انتخاب مى كردند كه براى خودشان قابل فهم و مطابق با اغراض سياسى شان باشد. آنها هيچ وقت آن طور كه شايسته بود به آثار كلاسيك ما نپرداختند. از لحاظ فنى نيز ترجمه ها آزاد بودند. ترجمه هاى آزاد در آن دوره بسيار مطرح و گسترده بود. ترجمه هاى آزاد با ديدگاههاى فرهنگى امروز كاملاً مغايرت دارند. ترجمه هايى كه از حافظ، مولوى و خيام و سعدى شدند به همين شيوه بودند، البته كار نيكلسون از اين دسته جداست. ترجمه آزاد يعنى هويت زدايى و فرهنگ زدايى.به هر ترتيب اكنون ترجمه هايى كه توسط ايرانيها صورت مى گيرند، بسيار گوياتر هستند چرا كه اينها در نشان دادن هويت فرهنگى خيلى بهتر تلاش مى كنند و انگيزه هاى بالاترى دارند. اگرچه در دوره هايى كه ترجمه هاى آزاد رايج بودند ما هم آثار غربى را به صورت آزاد ترجمه مى كرديم.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۴ ساعت 15:3 توسط عضو هیات علمی
|